صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 90 - نوبت جستن رسیدن به نصوح و آواز آمدن که همه را جستیم نصوح را بجویید و بیهوش شدن نصوح از آن هیبت و گشاده شدن کار بعد از نهایت بستگی کماکان یقول رسول الله صلی الله علیه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدی ازمة تنفرجی

بخش 90 - نوبت جستن رسیدن به نصوح و آواز آمدن که همه را جستیم نصوح را بجویید و بیهوش شدن نصوح از آن هیبت و گشاده شدن کار بعد از نهایت بستگی کماکان یقول رسول الله صلی الله علیه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدی ازمة تنفرجی

[How the turn came for Nasúh to be searched, and how a voice proclaimed—“We have searched them all, (now) search Nasúh”; and how Nasúh became senseless from terror, and how after extreme oppression of spirit the way of deliverance was opened to him, as the Prophet of God—may God bless and save him!— used to say, whenever sickness or anxiety overtook him, “O distress, become severe: then thou wilt pass away.”]

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

جمله را جستیم پیش آی ای نصوح

گشت بیهوش آن زمان پرید روح

“We have searched them all: come forward, O Nasúh.” Thereupon he lost his senses, his spirit took wing.

2

هم‌چو دیوار شکسته در فتاد

هوش و عقلش رفت شد او چون جماد

He fell like a broken wall: his consciousness and understanding departed, he became like lifeless matter.

3

چونک هوشش رفت از تن بی‌امان

سر او با حق بپیوست آن زمان

When his consciousness went without delay from his body, at that moment his inmost soul was united with God.

4

چون تهی گشت و وجود او نماند

باز جانش را خدا در پیش خواند

When he was emptied (of self) and his (self-) existence remained not, God called the falcon, his soul, into His presence.

5

چون شکست آن کشتی او بی‌مراد

در کنار رحمت دریا فتاد

When his ship was wrecked and every hope had failed, he was cast on the seashore of (Divine) Mercy.

6

جان به حق پیوست چون بی‌هوش شد

موج رحمت آن زمان در جوش شد

His soul became united with God: at the moment when he lost consciousness the waves of Mercy began to surge.

7

چون که جانش وا رهید از ننگ تن

رفت شادان پیش اصل خویشتن

When his soul was freed from the disgrace of the body, it went rejoicing towards its Origin.

8

جان چو باز و تن مرورا کنده‌ای

پای بسته پر شکسته بنده‌ای

The soul is like a falcon, and the body is its fetter: (’tis) a foot-bound broken-winged creature;

9

چونک هوشش رفت و پایش بر گشاد

می‌پرد آن باز سوی کیقباد

(But) when its self-consciousness is gone and its foot untied, that falcon flies towards the King.

10

چونک دریاهای رحمت جوش کرد

سنگها هم آب حیوان نوش کرد

When the seas of Mercy begin to surge, even stones drink the Water of Life.

11

ذرهٔ لاغر شگرف و زفت شد

فرش خاکی اطلس و زربفت شد

The frail mote becomes stout and strong; the carpet of earth becomes (like) satin and cloth of gold.

12

مردهٔ صدساله بیرون شد ز گور

دیو ملعون شد به خوبی رشک حور

He that has been dead a hundred years comes forth from the grave; the accursed devil becomes an object of envy to the houris on account of his beauty.

13

این همه روی زمین سرسبز شد

چوب خشک اشکوفه کرد و نغز شد

The whole face of this earth becomes verdant; the dry wood buds and becomes flourishing.

14

گرگ با بره حریف می شده

ناامیدان خوش‌رگ و خوش پی شده

The wolf becomes the cup-companion of the lamb; the despairing become courageous and valiant.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن دعا از هفت گردون در گذشت

کار آن مسکین به آخر خوب گشت

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 89 - در بیان آنک دعای عارف واصل و درخواست او از حق هم‌چو درخواست حقست از خویشتن کی کنت له سمعا و بصرا و لسانا و یدا و قوله و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و آیات و اخبار و آثار درین بسیارست و شرح سبب ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته بتوبهٔ نصوح آورد

اگلی نظم

بعد از آن خوفی هلاک جان بده

مژده‌ها آمد که اینک گم شده

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 91 - یافته شدن گوهر و حلالی خواستن حاجبکان و کنیزکانِ شاه‌زاده از نصوح

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور