صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 125 - حکایت آن گاو کی تنها در جزیره‌ای‌ست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پاره‌ای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. هم‌چون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوه‌تر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او هم‌چنین می‌بیند و اعتماد نمی‌کند

بخش 125 - حکایت آن گاو کی تنها در جزیره‌ای‌ست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پاره‌ای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. هم‌چون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوه‌تر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او هم‌چنین می‌بیند و اعتماد نمی‌کند

Story of the cow that is alone in a great island. God most High fills the great island with plants and sweet herbs which are cows' fodder, and the cow feeds on all that (vegetation) till nightfall and grows fat (and big) as a mountain-crag. When night comes, she cannot sleep for anxiety and fear, (for she thinks), “I have fed on the whole field: what shall I eat to-morrow?” So in consequence of this anxiety she becomes thin like a toothpick. At daybreak she sees the whole field is greener and richer than it was yesterday, and again she eats and grows fat. Then again at nightfall the same anxiety seizes her. For years she has been experiencing the like of this, and (yet) she puts no confidence (in the Provider).

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
یک جزیرهٔ سبز هست اندر جهان
اندرو گاویست تنها خوش‌دهان

There is in the world a green island where a sweet-mouthed cow lives alone.

22
جمله صحرا را چرد او تا به شب
تا شود زفت و عظیم و مُنتَجَب

She feeds on the whole field till nightfall, so that she grows stout and big and choice.

33
شب ز اندیشه که «فردا چه خورم؟»
گردد او چون تار مو لاغر ز غم

During the night she becomes thin as a hair from anxiety, because she thinks, “What shall I eat to- morrow?”

44
چون برآید صبح گردد سبز دشت
تا میان رُسته قَصیلِ سبز و کشت

At rise of dawn the field becomes green: the green blades and grain have grown up to (a man's) middle.

55
اندر افتد گاو با جوع البقَر
تا به شب آن را چرد او سر به سر

The cow falls to ravenously: till night she feeds on that (vegetation and devours it) entirely.

66
باز زفت و فربه و لَمتُر شود
آن تنش از پیه و قوّت پُر شود

Again she becomes stout and fat and bulky: her body is filled with fat and strength.

77
باز شب اندر تب افتد از فَزَع
تا شود لاغر ز خوف منتَجَع

Then again at night she (is stricken) by panic (and) falls into a fever (of anxiety), so that from fear of seeking (vainly) for fodder she becomes lean,

88
که چه خواهم خورد فردا وقت خوَر
سالها اینست کار آن بقر

Thinking, “What shall I eat to-morrow at meal-time?” This is what that cow does for (many) years.

99
هیچ نندیشد که چندین سال من
می‌خورم زین سبزه‌زار و زین چمن

She never thinks, “All these years I have been eating from this meadow and this pasture;

1010
هیچ روزی کم نیامد روزیَم
چیست این ترس و غم و دلسوزیَم؟

My provender has never failed (even) for a day: what, (then), is this fear and anguish and heart-burning of mine?”

1111
باز چون شب می‌شود آن گاو زفت
می‌شود لاغر که «آوه رزق رفت!»

(No); when night falls that stout cow becomes lean again, thinking, “Alas, the provender is gone.”

1212
نفس آن گاوست و آن دشت این جهان
کاو همی لاغر شود از خوف نان

The cow is the carnal soul, and the field is this world, where she (the carnal soul) is made lean by fear for her daily bread,

1313
که چه خواهم خورد مستقبل عجب
لوت فردا از کجا سازم طلب

Thinking, “I wonder what I shall eat in the future: whence shall I seek food for to-morrow?”

1414
سالها خوردی و کم نامد ز خوَر
ترک مستقبل کن و ماضی نگر

Thou hast eaten for years, and food has never failed: leave the future and look at the past.

1515
لوت و پوت خورده را هم یاد آر
منگر اندر غابر و کم باش زار

Bring to mind the food and viands thou hast eaten (already): do not regard what is to come, and do not be miserable.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شیخ می‌شد با مریدی بی‌درنگ

سوی شهری نان بدانجا بود تنگ

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 124 - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق

اگلی نظم

برد خر را روبهک تا پیش شیر

پاره‌پاره کردش آن شیر دلیر

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 126 - صید کردن شیر آن خر را و تشنه شدن شیر از کوشش، رفت به چشمه تا آب خورد تا باز آمدنِ شیر جگربند و دل و گرده را روباه خورده بود کی لطیفترست، شیر طلب کرد دل و جگر نیافت از روبه پرسید کی کو دل و جگر؟ روبه گفت اگر او را دل و جگر بودی آنچنان سیاستی دیده بود آن روز و به هزار حیله جان برده؛ کی برِ تو باز آمدی؟ لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00