صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر ششم
  4. »بخش 101 - رجوع کردن به قصهٔ آن پای‌مرد و آن غریب وام‌دار و بازگشتن ایشان از سر گور خواجه و خواب دیدن پای‌مرد خواجه را الی آخره

بخش 101 - رجوع کردن به قصهٔ آن پای‌مرد و آن غریب وام‌دار و بازگشتن ایشان از سر گور خواجه و خواب دیدن پای‌مرد خواجه را الی آخره

Return to the Story of the bailiff and the poor debtor: how they turned back from the Khwája's grave, and how the bailiff saw the Khwája in a dream, etc.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

بی‌نهایت آمد این خوش سرگذشت

چون غریب از گور خواجه باز گشت

This goodly episode is endless (too long to relate in full). When the poor stranger turned back from the Khwája's grave,

2

پای مردش سوی خانهٔ خویش برد

مهر صد دینار را فا او سپرد

The bailiff took him to his house and handed over to him the purse of a hundred dinars.

3

لوتش آورد و حکایت‌هاش گفت

کز امید اندر دلش صد گل شکفت

He fetched viands for him and told him stories, so that from the (feeling of) hope (with which the bailiff inspired him) a hundred roses blossomed in his heart.

4

آنچ بعد العسر یسر او دیده بود

با غریب از قصهٔ آن لب گشود

He (the bailiff) opened his lips to relate the ease (prosperity) which he had experienced after difficulty (adversity).

5

نیم‌شب بگذشت و افسانه کنان

خوابشان انداخت تا مرعای جان

Midnight passed, and (he was still) narrating: (then) sleep transported them to the meadow where the spirit feeds.

6

دید پامرد آن همایون خواجه را

اندر آن شب خواب بر صدر سرا

On that night the bailiff dreamed that he saw the blessed Khwája (seated) on the high-seat in the (heavenly) palace.

7

خواجه گفت ای پای‌مرد با نمک

آنچ گفتی من شنیدم یک به یک

The Khwája said, “O excellent bailiff, I have heard what you said, point by point,

8

لیک پاسخ دادنم فرمان نبود

بی‌اشارت لب نیارستم گشود

But I was not commanded to answer, and I durst not open my lips without being directed.

9

ما چو واقف گشته‌ایم از چون و چند

مهر با لب‌های ما بنهاده‌اند

Now that we have become acquainted with the conditions and degrees (of the spiritual world), a seal has been laid upon our lips,

10

تا نگردد رازهای غیب فاش

تا نگردد منهدم عیش و معاش

Lest the mysteries of the Unseen should be divulged and (thereby) the life and livelihood (of mortals) be destroyed,

11

تا ندرد پردهٔ غفلت تمام

تا نماند دیگ محنت نیم‌خام

And lest the veil of forgetfulness should be entirely rent and (the meat in) the pot of tribulation be left half- raw.

12

ما همه گوشیم کر شد نقش گوش

ما همه نطقیم لیکن لب خموش

We are all ear, (though) the (material) form of the ear has become deaf: we are all speech, but our lips are silent.

13

هر چه ما دادیم دیدیم این زمان

این جهان پرده‌ست و عینست آن جهان

We now see (the result of) everything that we gave (during our life in the world): this (material) world is the veil, and that (spiritual) world is the vision.

14

روز کشتن روز پنهان کردنست

تخم در خاکی پریشان کردنست

The day of sowing is the day of concealment and scattering seed in a piece of earth.

15

وقت بدرودن گه منجل زدن

روز پاداش آمد و پیدا شدن

The season of reaping and the time of plying the sickle is the day of recompense and manifestation.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آنچنان که یوسف از زندانیی

با نیازی خاضعی سعدانیی

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 100 - ماخذهٔ یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره

اگلی نظم

بشنو اکنون داد مهمان جدید

من همی دیدم که او خواهد رسید

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 102 - گفتن خواجه در خواب به آن پای‌مرد وجوه وام آن دوست را کی آمده بود و نشان دادن جای دفن آن سیم و پیغام کردن به وارثان کی البته آن را بسیار نبینند وهیچ باز نگیرند و اگر چه او هیچ از آن قبول نکند یا بعضی را قبول نکند هم آنجا بگذارند تا هر آنک خواهد برگیرد کی من با خدا نذرها کردم کی از آن سیم به من و به متعلقان من حبه‌ای باز نگردد الی آخره

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور