صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 88 - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بی‌لذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت می‌کند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی

بخش 88 - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بی‌لذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت می‌کند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی

Story explaining the repentance of Nasúh. As milk that flows from the teat never returns to the teat, so he who has repented like Nasúh will never think of that sin in the way of desire; nay, his loathing will increase continually, and that loathing is a proof that he has experienced the delight of being accepted (as a sincere penitent), and that the old lust has ceased to give delight, and that the former (delight) has established itself in the place of the latter, as it has been said (in verse): “Nothing breaks off (one) love except another love: why don't you take a friend (who is) fairer than he?” And when his (the penitent's) heart desires to sin again, it is a sign that he has not experienced the delight of acceptance, and that the delight of acceptance has not superseded the delight of sin, and that he has not (yet) become (like the righteous of whom God saith), “We will surely dispose him to ease,” but that the (sinful) delight (spoken) of (in the text), “We will surely dispose him to hardship,” is still remaining in him.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

بود مردی پیش ازین نامش نصوح

بد ز دلاکی زن او را فتوح

There was aforetime a man named Nasúh: he earned his livelihood by shampooing women.

2

بود روی او چو رخسار زنان

مردی خود را همی‌کرد او نهان

His face resembled a female countenance: he was disguising his manliness.

3

او به حمام زنان دلاک بود

در دغا و حیله بس چالاک بود

He was a shampooer in the women's bath, and very active in (contriving) fraud and deceit.

4

سالها می‌کرد دلاکی و کس

بو نبرد از حال و سر آن هوس

For (many) years he went on shampooing, and no one suspected the (real) nature and secret of his fondness (for that employment).

5

زانک آواز و رخش زن‌وار بود

لیک شهوت کامل و بیدار بود

(’Twas) because, (though) his voice and countenance were woman-like, yet his lust was at full strength and wide-awake.

6

چادر و سربند پوشیده و نقاب

مرد شهوانی و در غرهٔ شباب

He wore the chádar and snood and veil, (but he was) a man lustful and in the prime of youth.

7

دختران خسروان را زین طریق

خوش همی‌مالید و می‌شست آن عشیق

In this fashion that enamoured man was massaging and washing the daughters of emperors,

8

توبه‌ها می‌کرد و پا در می‌کشید

نفس کافر توبه‌اش را می‌درید

(And though) he often resolved on repentance and was turning his back (on sin), the miscreant carnal soul would always tear his repentance to pieces.

9

رفت پیش عارفی آن زشت‌کار

گفت ما را در دعایی یاد دار

That evil-doer (Nasúh) went to a gnostic and said, “Remember me in a prayer.”

10

سر او دانست آن آزادمرد

لیک چون حلم خدا پیدا نکرد

The holy man knew his secret but, (acting) like the forbearance of God, he did not divulge it;

11

بر لبش قفلست و در دل رازها

لب خموش و دل پر از آوازها

(For) on his (the gnostic's) lips is a lock, while his heart is full of mysteries: his lips are silent, though his heart is filled with voices.

12

عارفان که جام حق نوشیده‌اند

رازها دانسته و پوشیده‌اند

Gnostics, who have drunk of the cup of God, have known the mysteries and kept them hidden.

13

هر کرا اسرار کار آموختند

مهر کردند و دهانش دوختند

Whosoever has been taught the mysteries of the (Divine) action, his lips are sealed and closed.

14

سست خندید و بگفت ای بدنهاد

زانک دانی ایزدت توبه دهاد

He (the holy man) laughed softly and said, “O evil-natured one, may God cause thee to repent of that which thou knowest!”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زاهدی را یک زنی بد بس غیور

هم بد او را یک کنیزک هم‌چو حور

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 87 - در بیان کسی کی سخنی گوید کی حال او مناسب آن سخن و آن دعوی نباشد چنان که کفره و لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقولُنَّ اللهُ خدمت بت سنگین کردن و جان و زر فدای او کردن چه مناسب باشد با جانی کی داند کی خالق سموات و ارض و خلایق الهیست سمیعی بصیری حاضری مراقبی مستولی غیوری الی آخره

اگلی نظم

آن دعا از هفت گردون در گذشت

کار آن مسکین به آخر خوب گشت

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 89 - در بیان آنک دعای عارف واصل و درخواست او از حق هم‌چو درخواست حقست از خویشتن کی کنت له سمعا و بصرا و لسانا و یدا و قوله و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و آیات و اخبار و آثار درین بسیارست و شرح سبب ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته بتوبهٔ نصوح آورد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور