صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر ششم
  4. »بخش 114 - روان گشتن شاه‌زادگان بعد از تمام بحث و ماجرا به جانب ولایت چین سوی معشوق و مقصود تا به قدر امکان به مقصود نزدیک‌تر باشند اگر چه راه وصل مسدودست به قدر امکان نزدیک‌تر شدن محمودست الی آخره

بخش 114 - روان گشتن شاه‌زادگان بعد از تمام بحث و ماجرا به جانب ولایت چین سوی معشوق و مقصود تا به قدر امکان به مقصود نزدیک‌تر باشند اگر چه راه وصل مسدودست به قدر امکان نزدیک‌تر شدن محمودست الی آخره

How, after full discussion and debate, the princes set out for the province of China towards their beloved and the object (of their desire), in order that they might be as near as possible to that object; (for) although the way to union is barred, ’tis praiseworthy to approach as near as is possible.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

این بگفتند و روان گشتند زود

هر چه بود ای یار من آن لحظه بود

They said this and immediately set out: O my friend, everything that was (to be gained) was (gained) at that moment.

2

صبر بگزیدند و صدیقین شدند

بعد از آن سوی بلاد چین شدند

They chose fortitude (as their guide) and became true witnesses; then they set off towards the land of China.

3

والدین و ملک را بگذاشتند

راه معشوق نهان بر داشتند

They left their parents and kingdom, they took the way to the hidden beloved.

4

هم‌چو ابراهیم ادهم از سریر

عشقشان بی‌پا و سر کرد و فقیر

Like Ibráhím son of Adham, Love (banished them) from the throne (and) made them footless and headless and destitute.

5

یا چو ابراهیم مرسل سرخوشی

خویش را افکند اندر آتشی

Either, like Abraham who was sent (as a prophet), one intoxicated (with love) cast himself into a fire,

6

یا چو اسمعیل صبار مجید

پیش عشق و خنجرش حلقی کشید

Or, like the much-enduring and glorious Ismá‘íl (Ishmael), offered a throat to Love and his dagger.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پادشاهی مست اندر بزم خوش

می‌گذشت آن یک فقیهی بر درش

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 113 - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره

اگلی نظم

امرء القیس از ممالک خشک‌لب

هم کشیدش عشق از خطهٔ عرب

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 115 - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان می‌جستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی این‌ها همه تمثال صورتی‌اند کی بر تخته‌های خاک نقش کرده‌اند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیم‌شب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور