صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 129 - هدیه بردن عرب سبوی آب باران از میان بادیه سوی بغداد به امیرالمؤمنین بر پنداشت آنک آنجا هم قحط آبست

بخش 129 - هدیه بردن عرب سبوی آب باران از میان بادیه سوی بغداد به امیرالمؤمنین بر پنداشت آنک آنجا هم قحط آبست

How the Arab carried a jug of rain-water from the midst of the desert as a gift to the Commander of the Faithful at Baghdád, in the belief that in that town also there was a scarcity of water.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
صداکاران: عندلیب، بامشاد لطف آبادی
Toggle stanza 1
11
گفت زن صدق آن بود کز بود خویش
پاک برخیزی تو از مجهود خویش

The wifè said, “When people with all their might (endeavour to) rise up entirely purged of self-existence—that is veracity.

22
آب بارانست ما را در سبو
ملکت و سرمایه و اسباب تو

We have the rain-water in the jug: ’tis thy property and capital and means.

33
این سبوی آب را بردار و رو
هدیه ساز و پیش شاهنشاه شو

Take this jug of water and depart, make it a gift and go into the presence of the King of kings.

44
گو که ما را غیر این اسباب نیست
در مفازه هیچ به زین آب نیست

Say, ‘We have no means except this: in the desert there is nothing better than this water.’

55
گر خزینه‌ش پر متاع فاخرست
این چنین آبش نباشد نادرست

If his treasury is full of gold and jewels, (yet) he does not get water like this: ’tis rare.”

66
چیست آن کوزه تن محصور ما
اندرو آب حواس شور ما

What is that jug? Our confined body: within it is the briny water of our senses.

77
ای خداوند این خم و کوزهٔ مرا
در پذیر از فضلِ الله اشتری

O Lord, accept this jar and jug of mine by the grace of “God hath purchased (from the believers their lives and wealth in return for Paradise).”

88
کوزه‌ای با پنج لولهٔ پنج حس
پاک دار این آب را از هر نجس

(’Tis) a jug with five spouts, the five senses: keep this water pure (and safe) from every filth,

99
تا شود زین کوزه منفذ سوی بحر
تا بگیرد کوزهٔ من خوی بحر

That there may be from this jug a passage to the sea, and that my jug may assume the nature of the sea,

1010
تا چو هدیه پیش سلطانش بری
پاک بیند باشدش شه مشتری

So that when you carry it as a gift to the King, the King may find it pure and be its purchaser;

1111
بی‌نهایت گردد آبش بعد از آن
پر شود از کوزهٔ من صد جهان

(And) after that, its water will become without end: a hundred worlds will be filled from my jug.

1212
لوله‌ها بر بند و پر دارش ز خم
گفت غضوا عن هوا ابصارکم

Stop up its spouts and keep it filled (with water) from the jar (of Reality): God said, “Close your eyes to vain desire.”

1313
ریش او پر باد کین هدیه کراست
لایق چون او شهی اینست راست

His (the husband's) beard was full of wind (he was puffed up with pride): “Who (thought he) has such a gift as this? This, truly, is worthy of a King like him.”

1414
زن نمی‌دانست کانجا برگذر
هست جاری دجله‌ای همچون شکر

The wife did not know that in that place (Baghdád) on the thoroughfare there is the great stream (of water) sweet as sugar,

1515
در میان شهر چون دریا روان
پر ز کشتیها و شست ماهیان

Flowing like a sea through the city, full of boats and fishing-nets.

1616
رو بر سلطان و کار و بار بین
حس تجری تحتها الانهار بین

Go to the Sultan and behold this pomp and state! Behold the senses of (those for whom God hath prepared gardens) beneath which the rivers flow!

1717
این چنین حسها و ادراکات ما
قطره‌ای باشد در آن نهر صفا

Our senses and perceptions, such as they are, are (but) a single drop in those rivers.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت زن یک آفتابی تافتست

عالمی زو روشنایی یافتست

رومی»مثنوی معنوی»دفتر اول»بخش 128 - تعیین کردن زن طریق طلب روزی کدخدای خود را و قبول کردن او

اگلی نظم

مرد گفت آری سبو را سر ببند

هین که این هدیه‌ست ما را سودمند

رومی»مثنوی معنوی»دفتر اول»بخش 130 - در نمد دوختن زن عرب سبوی آب باران را و مهر نهادن بر وی از غایت اعتقاد عرب

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00