صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر ششم
  4. »بخش 120 - رجوع کردن به قصهٔ آن شخص کی به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق

بخش 120 - رجوع کردن به قصهٔ آن شخص کی به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق

Returning to the Story of the person who was given a clue to the treasure (buried) at Cairo, and setting forth his supplication to God on account of his poverty.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

مرد میراثی چو خورد و شد فقیر

آمد اندر یا رب و گریه و نفیر

When the man who received the inheritance had squandered it and become a pauper, he began to cry “O Lord!” and weep and lament.

2

خود کی کوبد این در رحمت‌نثار

که نیابد در اجابت صد بهار

Verily, who shall knock at this Door, from which mercy is showered, without gaining in response a hundred springs (seasons of spiritual refreshment)?

3

خواب دید او هاتفی گفت ، او شنید

که غنای تو به مصر آید پدید

He dreamed that he heard a Voice from heaven saying, “Thy fortune will be found in Cairo;

4

رو به مصر آنجا شود کار تو راست

کرد کِدیَت را قبول او مرتجاست

Go to Cairo: there thy affair will be set right. He (God) hath accepted thy humble petition: He is the (only) Object of hope.

5

در فلان موضع یکی گنجی است زفت

در پی آن بایدت تا مصر رفت

In such-and-such a spot is a great treasure: thou must go to Cairo in quest of it.

6

بی‌درنگی هین ز بغداد ای نژند

رو به سوی مصر و منبت‌گاه قند

Hark, O wretched man, go without any delay from Baghdád to Cairo and the home of sugar-candy.”

7

چون ز بغداد آمد او تا سوی مصر

گرم شد پشتش چو دید او روی مصر

When he departed from Baghdád (and came) to Cairo, at the sight of Cairo his courage was restored,

8

بر امید وعدهٔ هاتف که گنج

یابد اندر مصر بهر دفع رنج

(For he was) in hope of (the fulfilment of) the promise given by the heavenly Voice that he would find in Cairo the treasure to remove his trouble—

9

در فلان کوی و فلان موضع دفین

هست گنجی سخت نادر بس گزین

“In such and such a quarter and such and such a spot there is a buried treasure exceedingly rare and very choice.”

10

لیک نفقه‌ش بیش و کم چیزی نماند

خواست دقی بر عوام‌الناس راند

But of money for expenses, great or small, he had nothing left; and he was about to go and beg from the common folk,

11

لیک شرم و همتش دامن گرفت

خویش را در صبر افشردن گرفت

But (feelings of) shame and honour held him back, (so that) he began to plant himself firmly on fortitude.

12

باز نفسش از مَجاعَت برطپید

ز انتجاع و خواستن چاره ندید

(Meanwhile), however, his soul fluttered (in distress) on account of hunger: he saw no means of escape from foraging and begging.

13

گفت شب بیرون روم من نرم نرم

تا ز ظلمت نایدم در کِدیه شرم

“At nightfall,” he said (to himself), “I will slip out very quietly, in order that I may beg in the dark without feeling ashamed.

14

هم‌چو شبکوکی کنم شب ذکر و بانگ

تا رسد از بامهاام نیم دانگ

At night I will chant (litanies) and bawl like a night-mendicant, that half a dáng may come to me from the roofs.”

15

اندرین اندیشه بیرون شد بکوی

واندرین فکرت همی شد سو به سوی

Thus meditating, he went out into the street, and with these thoughts (in his head) he wandered to and fro.

16

یک زمان مانع همی‌شد شرم و جاه

یک زمانی جوع می‌گفتش بخواه

At one moment shame and dignity prevented him (from begging), at another moment hunger said to him, “Beg!”

17

پای پیش و پای پس تا ثلث شب

که بخواهم یا بخسپم خشک‌لب

Till a third part of the night was gone, (he kept putting) one foot forward and one foot backward (hesitating and asking himself), “Shall I beg or shall I lie down to sleep with my lips dry?”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای بسا مخلص که نالد در دعا

تا رود دود خلوصش بر سما

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 119 - سبب تاخیر اجابت دعای مؤمن

اگلی نظم

ناگهانی خود عسس او را گرفت

مشت و چوبش زد ز صفرا  ناشکفت

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 121 - رسیدن آن شخص به مصر و شب بیرون آمدن به کوی از بهر شبکوکی و گدایی و گرفتن عسس او را و مراد او حاصل شدن از عسس بعد از خوردن زخم بسیار و عَسی أَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ و قوله تعالی سَیَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً و قوله علیه‌السلام اشتدّی ازمّة تنفرجی و جمیع القرآن و الکتب المنزلة فی تقریر هذا

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور