صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر ششم
  4. »بخش 103 - حکایت آن پادشاه و وصیت کردن او سه پسر خویش را کی درین سفر در ممالک من فلان جا چنین ترتیب نهید و فلان جا چنین نواب نصب کنید اما الله الله به فلان قلعه مروید و گرد آن مگردید

بخش 103 - حکایت آن پادشاه و وصیت کردن او سه پسر خویش را کی درین سفر در ممالک من فلان جا چنین ترتیب نهید و فلان جا چنین نواب نصب کنید اما الله الله به فلان قلعه مروید و گرد آن مگردید

Story of the King who enjoined his three sons, saying, “In this journey through my empire establish certain arrangements in such-and-such a place and appoint certain viceroys in such-and-such a place, but for God's sake, for God's sake, do not go to such-and-such a fortress and do not roam around it.”

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

بود شاهی شاه را بد سه پسر

هر سه صاحب‌فطنت و صاحب‌نظر

There was a King, and the King had three sons: all three (were) endowed with sagacity and discernment.

2

هر یکی از دیگری استوده‌تر

در سخا و در وغا و کر و فر

Each one (was) more praiseworthy than another in generosity and in battle and in exercising royal sway.

3

پیش شه شه‌زادگان استاده جمع

قرة العینان شه هم‌چون سه شمع

The princes, (who were) the delight of the King's eye, stood together, like three candles, before the King,

4

از ره پنهان ز عینین پسر

می‌کشید آبی نخیل آن پدر

And the father's palm-tree was drawing water by a hidden channel from the two fountains (eyes) of the son.

5

تا ز فرزند آب این چشمه شتاب

می‌رود سوی ریاض مام و باب

So long as the water of this fountain is running swiftly from the son towards the gardens of his mother and father,

6

تازه می‌باشد ریاض والدین

گشته جاری عینشان زین هر دو عین

His parents' gardens will always be fresh: their fountain is made to flow by (the water from) both these fountains.

7

چون شود چشمه ز بیماری علیل

خشک گردد برگ و شاخ آن نخیل

(But) when from sickness the (son's) fountain fails, the leaves and boughs of the (father's) palm-tree become withered.

8

خشکی نخلش همی‌گوید پدید

که ز فرزندان شجر نم می‌کشید

The withering of his palm-tree tells plainly that the tree was drawing moisture from the son.

9

ای بسا کاریز پنهان هم‌چنین

متصل با جانتان یا غافلین

How many a hidden conduit is connected in like fashion with your souls, O ye heedless ones!

10

ای کشیده ز آسمان و از زمین

مایه‌ها تا گشته جسم تو سمین

O thou who hast drawn stocks (of nourishment) from heaven and earth, so that thy body has grown fat,

11

عاریه‌ست این کم همی‌باید فشارد

کانچ بگرفتی همی‌باید گزارد

(All) this is a loan: thou need’st not stuff (thy body) so much, for thou must needs pay back what thou hast taken—

12

جز نفخت کان ز وهاب آمدست

روح را باش آن دگرها بیهدست

(All) except (that of which God said) “I breathed,” for that hath come from the Munificent. Cleave to the spirit! The other things are vain.

13

بیهده نسبت به جان می‌گویمش

نی بنسبت با صنیع محکمش

I call them vain in relation to the spirit, not in relation to His (their Maker's) consummate making.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بشنو اکنون داد مهمان جدید

من همی دیدم که او خواهد رسید

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 102 - گفتن خواجه در خواب به آن پای‌مرد وجوه وام آن دوست را کی آمده بود و نشان دادن جای دفن آن سیم و پیغام کردن به وارثان کی البته آن را بسیار نبینند وهیچ باز نگیرند و اگر چه او هیچ از آن قبول نکند یا بعضی را قبول نکند هم آنجا بگذارند تا هر آنک خواهد برگیرد کی من با خدا نذرها کردم کی از آن سیم به من و به متعلقان من حبه‌ای باز نگردد الی آخره

اگلی نظم

حبذا کاریز اصل چیزها

فارغت آرد ازین کاریزها

رومی»مثنوی معنوی»دفتر ششم»بخش 104 - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمه‌های آبهای بی‌وفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمه‌ها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو می‌باید کز عاریه‌ها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور