صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 117 - گریان شدن امیر از نصیحت شیخ و عکس صدق او و ایثار کردن مخزن بعد از آن گستاخی و استعصام شیخ و قبول ناکردن و گفتن کی من بی‌اشارت نیارم تصرفی کردن

بخش 117 - گریان شدن امیر از نصیحت شیخ و عکس صدق او و ایثار کردن مخزن بعد از آن گستاخی و استعصام شیخ و قبول ناکردن و گفتن کی من بی‌اشارت نیارم تصرفی کردن

How the admonition of the Shaykh and the reflexion of (the impression produced by) his sincerity moved the Amír to weep; and how after (having shown) that irreverence he gave up (to him the contents of) his treasury; and how the Shaykh preserved himself (from temptation) and refused to accept (the gift) and said, “I cannot take any action in the absence of an intimation (from God).”

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

این بگفت و گریه در شد های های

اشک غلطان بر رخ او جای جای

He (the Shaykh) said this and began to weep with ecstatic cries, the tears rolling hither and thither down his cheeks.

2

صدق او هم بر ضمیر میر زد

عشق هر دم طرفه دیگی می‌پزد

His sincerity touched the Amír's heart: Love is ever cooking a wondrous potful.

3

صدق عاشق بر جمادی می‌تند

چه عجب گر بر دل دانا زند

The sincerity of the lover affects (even) an inanimate thing: what wonder if it make an impression on the mind of one possessed of knowledge?

4

صدق موسی بر عصا و کوه زد

بلک بر دریای پر اشکوه زد

The sincerity of Moses made an impression on the rod and the mountain; nay, on the majestic sea.

5

صدق احمد بر جمال ماه زد

بلک بر خورشید رخشان راه زد

The sincerity of Ahmad (Mohammed) made an impression on the beauty of the moon; nay, it stopped the course of the shining sun.

6

رو برو آورده هر دو در نفیر

گشته گریان هم امیر و هم فقیر

With face turned to face in lamentation, both the Amír and the Dervish had fallen to weeping.

7

ساعتی بسیار چون بگریستند

گفت میر او را که خیز ای ارجمند

After they had wept much for a while, the Amír said to him, “Arise, O worthy man,

8

هر چه خواهی از خزانه برگزین

گرچه استحقاق داری صد چنین

And choose from the Treasury whatever thou wilt, albeit thou deservest a hundred such (treasuries).

9

خانه آن تست هر چت میل هست

بر گزین خود هر دو عالم اندکست

The (treasure-) house is thine: choose anything thou desirest, (though) in truth the two worlds are little (in thy estimation).”

10

گفت دستوری ندادندم چنین

که به دست خويش چيزي برگزين

He replied, “I have not been given permission (by God) to pick out anything with my own hand.

11

این بهانه کرد و مهره در ربود

مانع آن بد کان عطا صادق نبود

He made this excuse and took his leave: what prevented (him from complying) was (the fact) that the (Amír's) munificence was not sincere.

12

نه که صادق بود و پاک از غل و خشم

شیخ را هر صدق می‌نامد به چشم

Was it not (the case) that it (the munificence) was sincere and unmixed with rancour and wrath? (Yes; but) every (kind of) sincerity did not come into the Shaykh's consideration.

13

گفت فرمانم چنین دادست اله

که گدایانه برو نانی بخواه

He said, “God hath so commanded me, saying, ‘Go as a beggar and ask for a piece of bread.’”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شیخ روزی چار کرت چون فقیر

بهر کدیه رفت در قصر امیر

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 116 - رفتن این شیخ در خانهٔ امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر او را بدان وقاحت و عذر گفتن او امیر را

اگلی نظم

تا دو سال این کار کرد آن مرد کار

بعد از آن امر آمدش از کردگار

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 118 - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر می‌کن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درو آید زنده شود نحس اکبر در وی آید سعد اکبر شود کفر درو آید ایمان گردد زهر درو آید تریاق شود نه داخل این عالمست و نه خارج این عالم نه تحت و نه فوق نه متصل نه منفصل بی‌چون و بی چگونه هر دم ازو هزاران اثر و نمونه ظاهر می‌شود چنانک صنعت دست با صورت دست و غمزهٔ چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان نه داخلست و نه خارج او نه متصل و نه منفصل والعاقل تکفیه الاشارة

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور