شاعر: رودکی
شو، بدان گنج اندرون خمی بجوی
زیر او سُمجی است، بیرون شد بدوی
زمین
خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
ور به چوگانم زند هیچش مگوی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 627
ای لب گلگونت جام خسروی
پیشهٔ شبرنگ زلفت شبروی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 833
دستگاه او نداند کز چه روی؟
تنبل و کنبوره در دستان اوی
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 102
چون یکی جغبوت پستانبند اوی
شیر دوشی زو به روزی دو سبوی
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 104
فارسی متن کا ماخذ: گنجور