رودکی»مثنویها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 13بخش 13شاعر: رودکیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتا جهان بود از سر آدم فرازکس نبود از راز دانش بینیاز2نقل کریںمردمانِ بخرد اندر هر زمانراز دانش را بههر گونه زبان3نقل کریںگِرد کردند و گرامی داشتندتا به سنگ اندر همی بنگاشتند4نقل کریںدانش اندر دل چراغ روشن استوز همه بد، بر تن تو، جوشن است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهیچ شادی نیست اندر این جهانبرتر از دیدار روی دوستانرودکی»مثنویها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 12اگلی نظمگفت با خرگوش خانه خان منخیز خاشاکت ازو بیرون فگنرودکی»مثنویها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 14ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهیچ شادی نیست اندر این جهانبرتر از دیدار روی دوستانرودکی»مثنویها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 12
اگلی نظمگفت با خرگوش خانه خان منخیز خاشاکت ازو بیرون فگنرودکی»مثنویها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 14