رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 89 - مادر میشمارهٔ 89 - مادر میشاعر: رودکیوزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیہ: انصنف: قصیدهصداکار: حمیدرضا محمدیآڈیوحمیدرضا محمدیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوحمیدرضا محمدیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمادر می را بکرد باید قربانبچهٔ او را گرفت و کرد به زندان2نقل کریںبچهٔ او را ازو گرفت ندانیتاش نکوبی نخست و زو نکشی جان3نقل کریںجز که نباشد حلال دور به کردنبچهٔ کوچک ز شیر مادر و پستان4نقل کریںتا نخورد شیر هفت مه به تمامیاز سر اردیبهشت تا بن آبان5نقل کریںآنگه شاید ز روی دیْن و رهِ دادبچه به زندان تنگ و مادر قربان6نقل کریںچون بسپاری به حبس بچهٔ او راهفت شباروز خیره ماند و حیران7نقل کریںباز چو آید به هوش و حال ببیندجوش بر آرد، بنالد از دل سوزان8نقل کریںگاه زبر زیر گردد از غم و گه باززیر زبر، همچنان ز انده جوشان9نقل کریںزر بر آتش کجا بخواهی پالودجوشد، لیکن ز غم نجوشد چندان10نقل کریںباز به کردار اشتری که بوَد مستکفک بر آرَد ز خشم و رانَد سلطان11نقل کریںمرد حرس کفکهاش پاک بگیردتا بشود تیرگیش و گردد رخشان12نقل کریںآخر کآرام گیرد و نچخد تیزدرش کند استوار مرد نگهبان13نقل کریںچون بنشیند تمام و صافی گرددگونهٔ یاقوت سرخ گیرد و مرجان14نقل کریںچند ازو سرخ چون عقیق یمانیچند ازو لعل چون نگین بدخشان15نقل کریںورش ببویی، گمان بری که گل سرخبوی بدو داد و مشک و عنبرِ بابان16نقل کریںهم به خم اندر همی گدازد چونینتا به گه نوبهار و نیمهٔ نیسان17نقل کریںآنگه اگر نیم شب درش بگشاییچشمهٔ خورشید را ببینی تابان18نقل کریںور به بلور اندرون ببینی گوییگوهر سرخست به کف موسیِ عمران19نقل کریںزَفت شود رادمرد و سست دلاورگر بچشد زوی و روی زرد گلستان20نقل کریںوانک به شادی یکی قدح بخورد زویرنج نبیند از آن فرازونه احزان21نقل کریںانده ده ساله را به طنجه براندشادی نو را ز ری بیارد و عمان22نقل کریںبا می چونین که سالخورده بود چندجامه بکرده فراز پنجه خلقان23نقل کریںمجلس باید بساخته، ملکانهاز گل و از یاسمین و خیری الوان24نقل کریںنعمت فردوس گستریده ز هر سوساخته کاری که کس نسازد چونان25نقل کریںجامهٔ زرین و فرشهای نو آیینشهره ریاحین و تختهای فراوان26نقل کریںبربط عیسی و لونهای فؤادیچنگ مدک نیر و نای چابک جانان27نقل کریںیک صف میران و بلعمی بنشستهیک صف حران و پیر صالح دهقان28نقل کریںخسرو بر تخت پیشگاه نشستهشاه ملوک جهان، امیر خراسان29نقل کریںترک هزاران به پای پیش صف اندرهر یک چون ماه بر دو هفته درفشان30نقل کریںهر یک بر سر بساک مورد نهادهروش می سرخ و زلف و جعدش ریحان31نقل کریںباده دهنده بتی بدیع ز خوبانبچهٔ خاتون ترک و بچهٔ خاقان32نقل کریںچونش بگردد نبیذ چند به شادیشاه جهان شادمان و خرم و خندان33نقل کریںاز کف ترکی سیاه چشم پریرویقامت چون سرو و زلفکانش چوگان34نقل کریںزان می خوشبوی ساغری بستاندیاد کند روی شهریار سگستان35نقل کریںخود بخورد نوش و اولیاش همیدونگوید هر یک چو می بگیرد شادان36نقل کریںشادی بو جعفر احمد بن محمدآن مه آزادگان و مفخر ایران37نقل کریںآن ملک عدل و آفتاب زمانهزنده بدو داد و روشنایی گیهان38نقل کریںآنکه نبود از نژاد آدم چون اونیز نباشد، اگر نگویی بهتان39نقل کریںحجت یکتا خدای و سایهٔ اوی استطاعت او کرده واجب آیت فرقان40نقل کریںخلق ز خاک و ز آب و آتش و بادندوین ملک از آفتاب گوهر ساسان41نقل کریںفر بدو یافت ملک تیره و تاریعدن بدو گشت نیز گیتی ویران42نقل کریںگر تو فصیحی همه مناقب او گویور تو دبیری همه مدایح او خوان43نقل کریںور تو حکیمی و راه حکمت جوییسیرت او گیر و خوب مذهب او دان44نقل کریںآن که بدو بنگری به حکمت گوییاینک سقراط و هم فلاطن یونان45نقل کریںور تو فقیهی و سوی شرع گراییشافعی اینکت و بوحنیفه و سفیان46نقل کریںگر بگشاید زبان به علم و به حکمتگوش کن اینک به علم و حکمت لقمان47نقل کریںمرد ادب را خرد فزاید و حکمتمرد خرد را ادب فزاید و ایمان48نقل کریںور تو بخواهی فرشتهای که ببینیاینک اوی است آشکارا رضوان49نقل کریںخوب نگه کن بدان لطافت و آن رویتا تو ببینی بر این که گفتم برهان50نقل کریںپاکی اخلاق او و پاک نژادیبا نیت نیک و با مکارم احسان51نقل کریںور سخن او رسد به گوش تو یک راهسعد شود مر تو را نحوست کیوان52نقل کریںورش به صدر اندرون نشسته ببینیجزم بگویی که زنده گشت سلیمان53نقل کریںسام سواری، که تا ستاره بتابداسب نبیند چنو سوار به میدان54نقل کریںباز به روز نبرد و کین و حمیتگرش ببینی میان مغفر و خفتان55نقل کریںخوار نمایدت ژنده پیل بدانگاهورچه بود مست و تیز گشته و غران56نقل کریںورش بدیدی سفندیار گه رزمپیش سنانش جهان دویدی و لرزان57نقل کریںگرچه به هنگام حلم کوه تن اویکوه سیام است که کس نبیند جنبان58نقل کریںدشمن اگر اژدهاست، پیش سنانشگردد چون موم پیش آتش سوزان59نقل کریںور به نبرد آیدش ستارهٔ بهرامتوشهٔ شمشیر او شود به گروگان60نقل کریںباز بدان گه که می به دست بگیردابر بهاری چنو نبارد باران61نقل کریںابر بهاری جز آب تیره نبارداو همه دیبا به تخت و زر به انبان62نقل کریںبا دو کف او، ز بس عطا که ببخشدخوار نماید حدیث و قصهٔ توفان63نقل کریںلاجرم از جود و از سخاوت اوی استنرخ گرفته حدیث و صامت ارزان64نقل کریںشاعر زی او رود فقیر و تهیدستبا زر بسیار بازگردد و حملان65نقل کریںمرد سخن را ازو نواختن و برمرد ادب را ازو وظیفهٔ دیوان66نقل کریںباز به هنگام داد و عدل بر خلقنیست به گیتی چنو نبیل و مسلمان67نقل کریںداد بیابد ضعیف همچو قوی زویجور نبینی به نزد او و نه عدوان68نقل کریںنعمت او گستریده بر همه گیتیآنچه کس از نعمتش نبینی عریان69نقل کریںبستهٔ گیتی ازو بیابد راحتخستهٔ گیتی ازو بیابد درمان70نقل کریںبا رسن عفو آن مبارک خسروحلقهٔ تنگ است هرچه دشت و بیابان71نقل کریںپوزش بپذیرد و گناه ببخشدخشم نراند، به عفو کوشد و غفران72نقل کریںآن ملک نیمروز و خسرو پیروزدولت او یوز و دشمن آهوی نالان73نقل کریںعمرو بن اللیث زنده گشت بدو بازبا حشم خویش و آن زمانهٔ ایشان74نقل کریںرستم را نام گرچه سخت بزرگ استزنده بدویست نام رستم دستان75نقل کریںرودکیا، برنورد مدح همه خلقمدحت او گوی و مهر دولت بستان76نقل کریںورچه بکوشی، به جهد خویش بگوییورچه کنی تیز فهم خویش به سوهان77نقل کریںورچه دو صد تابعه فریشته دارینیز پری باز و هر چه جنی و شیطان78نقل کریںگفت ندانی سزاش و خیز و فراز آرآن که بگفتی چنان که باید نتوان79نقل کریںاینک مدحی، چنانکه طاقت من بودلفظ همه خوب و هم به معنی آسان80نقل کریںجز به سزاوار میر گفت ندانمورچه جریرم به شعر و طایی و حسان81نقل کریںمدح امیری که مدح زوست جهان رازینت هم زوی و فر و نزهت و سامان82نقل کریںسخت شکوهم که عجز من بنمایدورچه صریعم ابا فصاحت سحبان83نقل کریںبرد چنین مدح و عرضه کرد زمانیورچه بود چیره بر مدایح شاهان84نقل کریںمدح همه خلق را کرانه پدید استمدحت او را کرانه نی و نه پایان85نقل کریںنیست شگفتی که رودکی به چنین جایخیره شود بیروان و ماند حیران86نقل کریںورنه مرا بو عمر دلاور کردیوانگه دستوری گزیدهٔ عدنان87نقل کریںزهره کجا بودمی به مدح امیریکز پی او آفرید گیتی یزدان88نقل کریںورم ضعیفی و بیبدیم نبودیوآن که نبود از امیر مشرق فرمان89نقل کریںخود بدویدی بسان پیک مرتبخدمت او را گرفته چامه به دندان90نقل کریںمدح رسول است، عذر من برساندتا بشناسد درست میر سخندان91نقل کریںعذر رهی خویش ناتوانی و پیریکو به تن خویش از این نیامد مهمان92نقل کریںدولت میرم همیشه باد بر افزوندولت اعدای او همیشه به نقصان93نقل کریںسرش رسیده به ماه بر، به بلندیوآن معادی به زیر ماهی پنهان94نقل کریںطلَعَت تابندهتر ز طلْعت خورشیدنِعَمَت پایندهتر ز جودی و ثهلان◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهست بر خواجه پیخته رفتنراست چون بر درخت پیچد سنرودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 88اگلی نظمهان! صائم نوالهٔ این سفله میزبانزین بی نمک ابا منه انگشت در دهانرودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 90آڈیوصداکار منتخب کریںحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمهان! صائم نوالهٔ این سفله میزبانزین بی نمک ابا منه انگشت در دهانرودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 90