صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 51 - جنگ سوم اسکندر با روسیان

بخش 51 - جنگ سوم اسکندر با روسیان

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دگر روز کاین ترک سلطان شکوه

ز دریای چین کوهه برزد به کوه

22

گراینده شد هر دو لشگر به خون

علم بر کشیدند چون بیستون

33

درآمد ز دریا به غریدن ابر

ز هر بیشه‌ای سر برون زد هژبر

44

نفیر نهنگان درآمد به اوج

ز هر گوشه می‌رفت خون موج موج

55

ز رومی یکی پیل کوپال‌گیر

برآهخته شمشیر و بر بسته تیر

66

به جنگ‌آزمایی برون خواست مرد

برون شد دلیری به خفتان زرد

77

فرو هشت کوپال رومی ز دست

سر و پای روسی به هم در شکست

88

دگر خواست با او همان رفت نیز

بجز مغز کوبی ندانست چیز

99

الانی سواری فرنجه به نام

هنرها نموده به شمشیر و جام

1010

درآمد برآورده لَختی به دوش

که از دیدنش مغز را رفت هوش

1111

هم این لخت خود را به کین برگشاد

هم آن نیز بر دوش لختی نهاد

1212

دولختی دری شد به‌هم لخت‌شان

در آن دَر شد آویزش سختشان

1313

چو دانست الانی که در راه او

فرو ماند بی‌بخت بدخواه او

1414

برآورد لختی و زد بر سرش

سرش را فرو ریخت بر پیکرش

1515

چو فرق سر خصم در خون کشید

ازان سرکشی سر به گردون کشید

1616

ز گردان ارمن یکی تند سیر

به کشتن قوی‌دل به مردی دلیر

1717

ز شیران سبق برده شروه به نام

به هنگام جنگ‌آزمایی تمام

1818

نهنگی دو تیغی برافراخته

به تیغ از نهنگان سر انداخته

1919

به رزم الانی روان کرد رخش

برافروخت از تیغ رخشان درخش

2020

فرنجه چو دید آنچنان دست زور

سپر بر کتف دوخت چون پر مور

2121

چنان زد بر او شروه شمشیر تیز

که کرد از قفس مرغ جانش گریز

2222

از این سو کمر بسته گردنکشی

برون زد جنیبت چو تند آتشی

2323

بکوشید و مردانگی‌ها نمود

به شیری کجا کرد با شروه سود

2424

چو خصمی قوی دید گردن گشاد

به یک ضربت او نیز گردن نهاد

2525

جرم نامی از کوه‌ِ یکران چو کوه

درآمد کزو عالم آمد ستوه

2626

یکی ترگ روی آهنین بر سرش

که پیکار می‌ریخت از پیکرش

2727

قبایی زره بر تنش تابدار

چو سیماب روشن‌، چو سیم آبدار

2828

به شروه درآمد چو شیر دمان

ز دنیا ندادش زمانی امان

2929

چنان راند شمشیر بر شیر مرد

کزان شیر شرزه برآورد گرد

3030

چو افتاد دشمن در آن پای لغز

به سم سمندش بسنبید مغز

3131

بسی گردنان را ز گردن‌کشان

زد از سرد مهری به یخ بر نشان

3232

دوالی چو دید آنچنان گردنی

نه گردن همانا که گردن زنی

3333

بسیچید و پیرایهٔ جنگ خواست

بسیچ شدن کرد بر جنگ راست

3434

به تارک درآورد روی آهنین

یکی تَرک سفته ز پولاد چین

3535

حمایل یکی تیغ زهر آبدار

کمندی چو زلف بتان تابدار

3636

فرس را برافکند برگستوان

به زین اندر آمد چو کوهی روان

3737

سوی دشمن آمد چنان تازه‌روی

که طفل از دبستان درآید به کوی

3838

جرم چون در آن فر زیبنده دید

دل از جنگ شیران شکیبنده دید

3939

ولیکن نبودش در بازگشت

بناچار با مرگ دمساز گشت

4040

به گرد دوالی درآمد دلیر

دوالک همی‌باخت با جنگ شیر

4141

دوالی ز پیچیدن بدسگال

بپیچید بر خویشتن چون دوال

4242

بسی حرف در بازی اندوختند

ز رحمت یکی حرف ناموختند

4343

دوالی کمر بسته چون شیر نر

زدش ضربتی بر دوال کمر

4444

گذارنده شد تیغ بی هیچ رنج

دو نیمه شد آن کوه پولاد سنج

4545

برادر یکی داشت چون پیل مست

به کین برادر میان را ببست

4646

ز زخم دوالی دوالی چشید

بُنه سوی رخت برادر کشید

4747

بدین گونه آن کوه پولاد پشت

بسی مرد لشگر شکن را بکشت

4848

یکی روس بُد نام‌ ِ او جودره

که شیر نرش بود آهوبره

4949

درشت و تنومند و زور آزمای

به تنها عدو بند و لشگر گشای

5050

ز گردن بسی خون درآویخته

بسی خون گردنکشان ریخته

5151

گره بر دوال کمر سخت کرد

به جنگ دوالی روان رخت کرد

5252

گشادند بر یکدیگر تیغ تیز

که ره بسته شد پای را در گریز

5353

بسی ضربشان رفت بر یکدیگر

ز کار آگهیشان نشد کارگر

5454

برآورد روسی گذارنده تیغ

بر آن کوه پولاد زد بی دریغ

5555

ز پولاد ترگ اندر آمد به فرق

به دریای خون شد تن خسته غرق

5656

از آن سستی اندام زخم آزمای

عنان‌دزدی‌یی کرد و شد باز جای

5757

به زیر آمد از اسب و سر باز‌بست

دل شاه ازان سر شکستن شکست

5858

به فرزانه فرمود تا هم ز راه

کند نوش‌دارو بر‌آن زخم‌گاه

5959

نوازش کند تا به آهستگی

دوالی برآساید از خستگی

6060

چو شب در سر آورد کحلی پرند

سر مه در آمد به مشگین کمند

6161

دو رویه سپه پاس برداشتند

مگس گرد خرگاه نگذاشتند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دگر روز کاین ساقی صبح‌خیز

ز می کرد بر خاک یاقوت‌ریز

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 50 - جنگ دوم اسکندر با روسیان

اگلی نظم

چو خورشید برزد سر از سبز میل

فرو شست گردون قبا را ز نیل

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 52 - جنگ چهارم اسکندر با روسیان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور