صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 46 - ختم کتاب به نام شروان‌شاه

بخش 46 - ختم کتاب به نام شروان‌شاه

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شاها ملکا جهان پناها

یک شاه نه بل هزار شاها

2

جمشید یکم به تخت‌گیری

خورشید دوم به بی‌نظیری

3

شروان‌شهِ کی‌قباد پیکر

خاقان کبیر ابوالمظفر

4

نی شروان‌شاه بل جهان‌شاه

کیخسرو ثانی اَخسِتان شاه

5

ای ختم قَرانِ پادشاهی

بی‌خاتم تو مباد شاهی

6

روزی که به طالع مبارک

بیرون بری از سپهر تارک

7

مشغول شوی به شادمانی

وین نامهٔ نغز را بخوانی

8

از پیکر این عروس فکری

گه گنج بری و گاه بکری

9

آن باد که در پسند کوشی

ز احسنت خودش پرند پوشی

10

در کردن این چنین تفضل

از تو کرم و ز من توکل

11

گرچه دل پاک و بخت فیروز

هستند تو را نصیحت‌آموز

12

زین ناصح نصرت الهی

بشنو دو سه حرف صبح‌گاهی

13

بر کام جهان جهان بپرداز

کان به که تو مانی از جهان باز

14

ملکی که سزای رایت توست

خود در حرم ولایت توست

15

داد و دهشت کران ندارد

گر بیش کنی زیان ندارد

16

کاری که صلاح دولت توست

در جستن آن مکن عنان سست

17

از هرچه شکوه تو به رنج است

پردازش اگرچه کان و گنج است

18

مویی مپسند ناروایی

در رونق کار پادشایی

19

دشمن که به عذر شد زبانش

ایمن مشو و ز در برانش

20

قادر شو و بردبار می‌باش

می می‌خور و هوش‌یار می‌باش

21

بازوی تو گرچه هست کاری

از عون خدای، خواه یاری

22

رای تو اگرچه هست هشیار

رای دگران ز دست مگذار

23

با هیچ دودل مشو سوی حرب

تا سکه درست خیزد از ضرب

24

از صحبت آن کسی بپرهیز

کو باشد گاه نرم و گه تیز

25

هرجا که قدم نهی فراپیش

باز آمدن قدم بیندیش

26

تا کار به نُه قدم برآید

گر ده نکنی به خرج شاید

27

مفرست پیام دادجویان

الا به زبان راست‌گویان

28

در قول چنان کن استواری

کایمن شود از تو زینهاری

29

کس را به خود از رخ گشوده

گستاخ مکن نیازموده

30

بر عهد کس اعتماد منمای

تا در دل خود نیابی‌اش جای

31

مشمار عدوی خرد را خرد

خار از ره خود چنین توان برد

32

در گوش کسی میفکن آن راز

کازرده شوی ز گفتنش باز

33

آن‌را که زنی، ز بیخ بر کن

وآن‌را که تو برکشی میفکن

34

از هرچه طلب کنی شب و روز

بیش از همه نیک‌نامی اندوز

35

بر کشتن آن‌که با زبونی است

تعجیل مکن اگرچه خونی است

36

بر دوری کام خویش منگر

کاقبال تواَش در آرد از در

37

زین جمله فسانه‌ها که گویم

با تو به سخن بهانه جویم

38

گرنه دل تو جهان خداوند

محتاج نشد به جنس این پند

39

زآن‌جا که تو راست رهنمایی

ناید ز تو جز صواب رایی

40

درع تو به زیر چرخ گردان

بس باد دعای نیک‌مردان

41

حرز تو به وقت شادکامی

بس باشد همت نظامی

42

یارب ز جمال این جهاندار

آشوب و گزند را نهان دار

43

هر در که زند تو ساز کارش

هرجا که رود تو باش یارش

44

بادا همه اولیاش منصور

واعداش چنان‌که هست مقهور

45

این نامه که نامدار وی باد

بر دولت وی خجسته پی باد

46

هم فاتحه‌ایش هست مسعود

هم عاقبتیش باد محمود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

انگشت‌کشِ سخن‌سرایان

این قصه چنین بَرد به پایان

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 45 - وفات مجنون بر روضه لیلی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور