صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 4 - سبب نظم کتاب

بخش 4 - سبب نظم کتاب

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

روزی به مبارکی و شادی

بودم به نشاط کیقباد‌ی‌

22

ابروی هلالی‌ام گشاده

دیوان نظامی‌ام نهاده

33

آیینهٔ بخت پیش رویم

اقبال به شانه کرده مویم

44

صبح از گل‌ِ سرخ دسته بسته

روزم به نَفَس شده خجسته

55

پروانهٔ دل چراغ بر دست

من بلبل باغ و باغ سرمست

66

بر اوج سخن علم کشیده

در درج هنر قلم کشیده

77

منقار قلم به لعل سفتن

دراج زبان به نکته گفتن

88

در خاطرم اینکه وقت کار است

که‌اقبالْ رفیق و بخت یار است

99

تا کی نفس تهی گزینم‌؟

وز شغل جهان تهی نشینم‌؟

1010

دوران که نشاط فربهی کرد

پهلو ز تهی‌روان، تهی کرد

1111

سگ را که تهی بود تهی‌گاه

نانی نرسد تهی در این راه

1212

بر ساز جهان نوا توان ساخت

کان راست جهان که با جهان ساخت

1313

گردن به هوا کسی فرازد

کاو با همه چون هوا بسازد

1414

چون آینه هر کجا که باشد

جنسی به دروغ بر تراشد

1515

هر طبع که او خلاف‌جوی است

چون پردهٔ کج خلاف‌گوی است

1616

هان دولت اگر بزرگواری

کردی ز من التماس کاری

1717

من قرعه‌زنان به آنچنان فال

و‌اختر به گذشتن اندران حال

1818

مقبل که برد چنان برد رنج

دولت که دهد چنان دهد گنج

1919

در حال رسید قاصد از راه

آورد مثال حضرت شاه

2020

بنوشته به خط خوب خویشم

ده پانزده سطر نغز بیشم

2121

هر حرفی از او شکفته باغی

افروخته‌تر ز شب‌چراغی

2222

کای محرم حلقهٔ غلامی

جادو سخنِ جهان، نظامی

2323

از چاشنی دم سحر خیز

سحری دگر از سخن برانگیز

2424

در لاف‌گه شگفت‌کار‌ی

بنمای فصاحتی که داری

2525

خواهم که به یاد عشق مجنون

رانی سخنی چو دُر مکنون

2626

چون لیلی بکر اگر توانی

بکری دو سه در سخن نشانی

2727

تا خوانم و گویم این شکر بین

جنبانم سر که تاج سر بین

2828

بالای هزار عشق نامه

آراسته کن به نوک خامه

2929

شاه همه حرفهاست این حرف

شاید که در او کنی سخن صرف

3030

در زیور پارسی و تازی

این تازه عروس را طرازی

3131

دانی که من آن سخن شناسم

که‌ابیات نو از کهن شناسم

3232

تا دَه‌دَهی‌ِ غرایبت هست

دَه‌پنج زنی رها کن از دست

3333

بنگر که ز حقهٔ تفکر

در مرسلهٔ که می‌کشی دُر

3434

ترکی صفت‌ِ وفای ما نیست

ترکانه سخن سزای ما نیست

3535

آن کز نسب بلند زاید

او را سخن بلند باید

3636

چون حلقهٔ شاه یافت گوشم

از دل به دماغ رفت هوشم

3737

نه زهره که سر ز خط بتابم

نه دیده که ره به گنج یابم

3838

سرگشته شدم در آن خجالت

از سستی عمر و ضعف حالت

3939

کس محرم نه که راز گویم

وین قصه به شرح باز گویم

4040

فرزند محمد نظامی

آن بر دل من چو جان گرامی

4141

این نسخه چو دل نهاد بر دست

در پهلوی من چو سایه بنشست

4242

داد از سر مهر پای من بوس

کی آنکه زدی بر آسمان کوس

4343

خسرو شیرین چو یاد کردی

چندین دل خلق شاد کردی

4444

لیلی مجنون ببایدت گفت

تا گوهر قیمتی شود جفت

4545

این نامهٔ نغز گفته بهتر

طاووس جوانه، جفته بهتر

4646

خاصه ملکی چو شاه شروان

شروان چه که شهریار ایران

4747

نعمت ده و پایگاه ساز است

سرسبز کن و سخن نواز است

4848

این نامه به نامه از تو درخواست

بنشین و طراز نامه کن راست

4949

گفتم سخن تو هست بر جای

ای آینه‌روی آهنین‌رای‌

5050

لیکن چه کنم هوا دو رنگ است

اندیشه فراخ و سینه تنگ است

5151

دهلیز فسانه چون بود تنگ

گردد سخن از شد آمدن لنگ

5252

میدان سخن فراخ باید

تا طبع سواری‌یی نماید

5353

این آیت اگرچه هست مشهور

تفسیر نشاط هست ازو دور

5454

افزار سخن نشاط و ناز است

زین هردو سخن بهانه ساز است

5555

بر شیفتگی و بند و زنجیر

باشد سخن برهنه دلگیر

5656

در مرحله‌ای که ره ندانم

پیداست که نکته چند رانم

5757

نه باغ و نه بزم‌ ِ شهریاری

نه رود و نه می‌، نه کامگاری

5858

بر خشکی ریگ و سختی کوه

تا چند سخن رود در اندوه‌؟

5959

باید سخن از نشاط سازی

تا بیت کند به قصه بازی

6060

این بود کز ابتدای حالت

کس گِرد نگشتش از ملالت

6161

گوینده ز نظم او پر افشاند

تا این غایت نگفته زان ماند

6262

چون شاه جهان به من کند باز

کاین نامه به نام من بپرداز

6363

با این‌همه تنگی مسافت

آنجاش رسانم از لطافت

6464

کز خواندن او به حضرت شاه

ریزد گهر نسفته بر راه

6565

خواننده‌اش ار فسرده باشد

عاشق شود ار نمرده باشد

6666

باز آن خلف خلیفه‌زاده

کاین گنج به دوست در گشاده

6767

یک‌دانهٔ اولین فتوحم

یک لالهٔ آخرین صبوحم

6868

گفت ای سخن تو همسر من

یعنی لقبش برادر من

6969

در گفتن قصه‌ای چنین چست

اندیشهٔ نظم را مکن سست

7070

هرجا که به‌دست عشق خوانی‌ست

این قصه بر او نمک فشانی‌ست

7171

گرچه نمک تمام دارد

بر سفره کباب خام دارد

7272

چون سفتهٔ خارِش تو گردد

پخته به گزارش تو گردد

7373

زیبارو‌یی بدین نکویی

و‌آنگاه بدین برهنه‌رو‌یی

7474

کس دُر نه به قدر او فشانده‌ست

زین روی برهنه‌رو‌ی مانده‌ست

7575

جان است و چو کس به جان نکوشد

پیراهن عاریت نپوشد

7676

پیرایهٔ جان ز جان توان ساخت

کس جان عزیز را نینداخت

7777

جان بخش جهانیان دم تست

وین جان عزیز محرم تست

7878

از تو عمل سخن گزاری

از بنده دعا ز بخت یاری

7979

چون دل دهی جگر شنیدم

دل دوختم و جگر دریدم

8080

در جستن گوهر ایستادم

کان کندم و کیمیا گشادم

8181

راهی طلبید طبع کوتاه

که‌اندیشه بد از درازی راه

8282

کوته‌تر از این نبود راهی

چابک‌تر از این میانه‌گاهی

8383

بحر‌ی است سبک ولی رونده

ماهی‌ش نه مرده بلکه زنده

8484

بسیار سخن بدین حلاوت

گویند و ندارد این طراوت

8585

زین بحر ضمیر هیچ غواص

بر نارد گوهر‌ی چنین خاص

8686

هر بیتی از او چو رستهٔ دُر

از عیب تهی و از هنر پر

8787

در جستن این متاع نغز‌م

یک موی نبود پای‌لغز‌م

8888

می‌گفتم و دل جواب می‌داد

خاریدم و چشمه آب می‌داد

8989

دخلی که ز عقل درج کردم

در زیور او به خرج کردم

9090

این چار هزار بیت اکثر

شد گفته به چار ماه کمتر

9191

گر شغل دگر حرام بودی

در چارده شب تمام بودی

9292

بر جلوهٔ این عروس آزاد

آباد‌تر آنکه گوید آباد

9393

آراسته شد به بهترین حال

در سلخ رجب به‌ ثی و فی دال

9494

تاریخ عیان که داشت با خَود

هشتاد و چهار بعد پانصد

9595

پرداختمش به نغز کاری

و انداختمش بدین عماری

9696

تا کس نبرد به سوی او راه

الا نظر مبارک شاه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در نوبت بار عام دادن

باید همه شهر جام دادن

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 3 - برهان قاطع در حدوث آفرینش

اگلی نظم

سر خیل سپاه تاجدار‌ان

سر جملهٔ جمله شهریار‌ان

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 5 - در مدح شروانشاه اخستان بن منوچهر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور