نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 55 - آگاهی یافتن خسرو از عشق فرهادبخش 55 - آگاهی یافتن خسرو از عشق فرهادشاعر: نظامیوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)صنف: مثنویصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیکی محرم ز نزدیکان درگاهفروگفت این حکایت جمله با شاه2نقل کریںکه فرهاد از غم شیرین چنان شدکه در عالم حدیثش داستان شد3نقل کریںدماغش را چنان سودا گرفته استکزان سودا ره صحرا گرفته است4نقل کریںز سودای جمال آن دلافروزبرهنه پا و سر گردد شب و روز5نقل کریںدلم گوید به شیرین دردمند استبدین آوازه آوازش بلند است6نقل کریںهراسی نَز جوان دارد نه از پیرنه از شمشیر میترسد نه از تیر7نقل کریںدلش زان ماه بیپیوند بینمبه آوازیش از او خرسند بینم8نقل کریںز بس کآرد به یاد آن سیمتن رافرامش کرده خواهد خویشتن را9نقل کریںکند هر هفته بر قصرش سلامیشود راضی چو بنیوشد پیامی10نقل کریںملک چون کرد گوش این داستان راهوس در دل فزود آن دلسِتان را11نقل کریںدو هممیدان به هم بهتر گراینددو بلبل بر گلی خوشتر سرآیند12نقل کریںچو نقدی را دو کس باشد خریداربهای نقد بیش آید پدیدار13نقل کریںدل خسرو به نوعی شادمان شدکه با او بیدلی همداستان شد14نقل کریںبه دیگر نوع غیرت برد بر یارکه صاحب غیرتش افزود در کار15نقل کریںدر آن اندیشه عاجز گشت رایشبه حکم آن که در گل بود پایش16نقل کریںچو بر تن چیره گردد دردمندیفرود آید سهی سرو از بلندی17نقل کریںنشاید کرد خود را چارهٔ کارکه بیمار است رای مرد بیمار18نقل کریںسخن در تندرستی تندرست استکه در سستی همه تدبیر سست است19نقل کریںطبیب ار چند گیرد نبض پیوستبه بیماری به دیگر کس دهد دست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو دل در مهر شیرین بست فرهادبرآورد از وجودش عشق فریادنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 54 - زاری کردن فرهاد از عشق شیریناگلی نظمز نزدیکان خود با محرمی چندنشست و زد درین معنی دمی چندنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 56 - رای زدن خسرو در کار فرهادآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچو دل در مهر شیرین بست فرهادبرآورد از وجودش عشق فریادنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 54 - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین
اگلی نظمز نزدیکان خود با محرمی چندنشست و زد درین معنی دمی چندنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 56 - رای زدن خسرو در کار فرهاد