نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 69 - پاسخ دادن شیرین خسرو رابخش 69 - پاسخ دادن شیرین خسرو راشاعر: نظامیوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)صنف: مثنویصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںجوابش داد سرو لالهرخسارکه دایم باد دولت بر جهاندار22نقل کریںفلک بند کمر شمشیر بادتتن پیل و شکوه شیر بادت33نقل کریںسری کز طوق تو جوید جداییمباد از بند بیدادش رهایی44نقل کریںبه چشم نیک بینادت نکوخواهمبادا چشم بد را سوی تو راه55نقل کریںمزن طعنه که بر بالا زدی تختکنیزان تو را بالا بود رخت66نقل کریںعَلَم گشتم به تو در مهربانیعَلَم بالای سر بهتر تو دانی77نقل کریںمن آن گَردم که از راه تو آیداگر گرد تو بالا رفت شاید88نقل کریںتو هستی از سر صاحبکلاهینشسته بر سریر پادشاهی99نقل کریںمن از عشقت برآورده فغانیبه بامی بر چو هندو پاسبانی1010نقل کریںجهانداران که ترکان عام دارندبه خدمت هندویی بر بام دارند1111نقل کریںمن آن تُرک سیهچشمم بر این بامکه هندوی سپیدت شد مرا نام1212نقل کریںو گر بالای مه باشد نشستمشهنشه را کمینه زیردستم1313نقل کریںدگر گفتی که آنان کهارجمندندچنین بر روی مهمان در نبندند1414نقل کریںنه مهمانی، تویی باز شکاریطمع داری به کبک کوهساری1515نقل کریںو گر مهمانی اینَک دادمت جایمن اینَک چون کنیزان پیش بر پای1616نقل کریںبه صاحب ردی و صاحب قبولینشاید کرد مهمان را فضولی1717نقل کریںحدیث آن که در بستم روا بودکه سرمست آمدن پیشم خطا بود1818نقل کریںچو من خلوتنشین باشم تو مخمورز تهمت رای مردم کِی بُوَد دور؟1919نقل کریںتو را بایست پیری چند هشیارگُزین کردن، فرستادن بدین کار2020نقل کریںمرا بردن به مهد خسروآیینشبستان را به من کردن نوآیین2121نقل کریںچو من شیرینسواری زینی ارزدعروسی چون شِکر کاوینی ارزد2222نقل کریںتو میخواهی مگر کز راه دستانبه نقلانم خُوری چون نُقل مستان2323نقل کریںبه دست آری مرا چون غافلانْ مستچو گل بویی کنی اندازی از دست2424نقل کریںمکن پردهدری در مهد شاهانتو را آن بس که کردی در سپاهان2525نقل کریںتو با شکر توانی کرد این شورنه با شیرین که بر شکر کند زور2626نقل کریںشکرریز تو را شکر تمام استکه شیرین شهد شد وین شهد خام است2727نقل کریںدو لَختی بود در، یک لَخت بستندز طاووس دو پر، یک پر شکستند2828نقل کریںدو دلبر داشتن از یکدلی نیستدو دل بودن طریق عاقلی نیست2929نقل کریںسزاوار عطارد شد دو پیکرتو خورشیدی تو را یک برج بهتر3030نقل کریںرها کن نام شیرین از لب خویشکه شیرینی دهانت را کند ریش3131نقل کریںتو از عشق من و من بینیازیبه من بازی کنی در عشقبازی3232نقل کریںمزن شمشیر بر شیرین مظلومتو را آن بس که بردی نیزه در روم3333نقل کریںچو سلطان شو که با یک گوی سازدنه چون هندو که با ده گوی بازد3434نقل کریںز دَه گویی به دَه سویی است ناوردز یکگویی به یک گویی رسد مرد3535نقل کریںمرا از روی تو یک قبله در پیشتو را قبله هزار از روی من بیش3636نقل کریںاگر زیبارخی رفت از کنارتاز او زیباتر اینک ده هزارت3737نقل کریںتو را مُشکوی مشکین پُر غزالانمَیفکن سگ بر این آهوی نالان3838نقل کریںز دوراندازی مُشکوی شاهمکه در زندان این دِیر است چاهم3939نقل کریںشوَم در خانهٔ غمناکی خویشنگه دارم چو گوهر، پاکی خویش4040نقل کریںگِل سرشوی از این معنی که پاک استبه سر برمیکنندش گر چه خاک است4141نقل کریںبیاساید همه شب مرغ و ماهینیاسایم من، از جانم چه خواهی؟4242نقل کریںمنم چون مرغ در دامی گرفتهدری دربسته و بامی گرفته4343نقل کریںچو طوطی ساخته با آهنینبندبه تنهایی چو عنقا گشته خرسند4444نقل کریںتو در خرگاه و من در خانهٔ تنگتو را روزی بهشت آمد مرا سنگ4545نقل کریںچو من با زخم خو کردم در این خارنه مرهم باد در عالم نه گلزار4646نقل کریںدو روز عمر اگر داد است اگر دودچنان کش بگذرانی بگذرد زود4747نقل کریںبلی چون رفت باید زین گذرگاهز خارا بِهْ بریدن تا ز خرگاه4848نقل کریںبر این تن کو حمایل بر فلک بست،به سرهنگی، حمایل چون کنی دست؟4949نقل کریںبه گوری چون بری شیر از کنارمکه شیرینم نه آخر شیرخوارم5050نقل کریںنه آن طفلم که از شیرینزبانیبه خرمایی کلیجم را ستانی5151نقل کریںدر این خرمن که تو بر تو عتاب استبه یک جو با مَنت سالی حساب است5252نقل کریںچو زُهره ارغنونی را که سازمبیازارم نخست، آن گه نوازم5353نقل کریںچو آتش گر چه آخر نور پاکمبه اول نوبت آخر دودناکم5454نقل کریںنخست آتش دهد چرخ آن گهی آببه حال تشنگان دربین و دریاب5555نقل کریںبه فیاضی که بخشد با رطب خارکه بیخارم نیابد کس رطبوار5656نقل کریںرطب بیاستخوان آبی نداردچو مَه بیشب بود تابی ندارد5757نقل کریںبسی همصحبتت باشد در این پوستولیکن استخوان، من مغزم ای دوست5858نقل کریںتو در عشق من از مالی و جاهیچه دیدی جز خداوندی و شاهی5959نقل کریںکدامین ساعت از من یاد کردی؟کدامین روزم از خود شاد کردی؟6060نقل کریںکدامین جامه بر یادم دریدی؟کدامین خواری از بهرم کشیدی؟6161نقل کریںکدامین پیک را دادی پیامی؟کدامین شب فرستادی سلامی؟6262نقل کریںتو ساغر میزدی با دوستان شادقلم شاپور میزد، تیشه فرهاد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو خسرو دید ماه خرگهی راچمن کرد از دل آن سرو سهی رانظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 68 - دیدن شیرین و سخن گفتن با اواگلی نظمدگر باره جهاندار از سر مهربه گلرخ گفت کاِی سرو سمنچهرنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 70 - پاسخ دادن خسرو شیرین را◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچو خسرو دید ماه خرگهی راچمن کرد از دل آن سرو سهی رانظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 68 - دیدن شیرین و سخن گفتن با او
اگلی نظمدگر باره جهاندار از سر مهربه گلرخ گفت کاِی سرو سمنچهرنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 70 - پاسخ دادن خسرو شیرین را