صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 14 - رفتن پدر مجنون به خواستاری لیلی

بخش 14 - رفتن پدر مجنون به خواستاری لیلی

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون راه دیار دوست بستند

بر جوی بریده پل شکستند

22

مجنون ز مشقت جدایی

کردی همه شب غزل‌سرایی

33

هر دم ز دیار خویش پویان

بر نجد شدی سرودگویان

44

یاری دو سه از پس اوفتاده

چون او همه عور و سرگشاده

55

سودا زدهٔ زمانه گشته

در رسوایی، فسانه گشته

66

خویشان همه در شکایت او

غمگین پدر از حکایت او

77

پندش دادند و پند نشنید

گفتند فسانه چند نشنید

88

پند ار چه هزار سودمند است

چون عشق آمد چه جای پند است‌؟

99

مسکین پدرش بمانده در بند

رنجور دل از برای فرزند

1010

در پردهٔ آن خیال‌بازی

بیچاره شده ز چاره‌سازی

1111

پرسید ز محرمان خانه

گفتند یکایک این فسانه

1212

کاو دل به فلان عروس داده‌ست

کز پرده چنین به در فتاده‌ست

1313

چون قصه شنید قصد آن کرد

کز چهرهٔ گل فشانَد آن گرد

1414

آن دُر که جهان بدو فروزد

بر تاج مراد خود بدوزد

1515

وآن زینت قوم را به صد زین

خواهد ز برای قره‌العین

1616

پیران قبیله نیز یک‌سر

بستند برآن مراد محضر

1717

کآن دُر نسفته را در آن سُفت

با گوهر طاق خود کند جفت

1818

یک‌رویه شد آن گروه را رای

کآهنگ سفر کنند از آن جای

1919

از راه نکاح اگر توانند

آن شیفته را به مه رسانند

2020

چون سیّد عامری چنان دید

از گریه گذشت و باز خندید

2121

با انجمنی بزرگ برخاست

کرد از همه روی برگ ره راست

2222

آراسته با چنان گروهی

می‌رفت به بهترین شکوهی

2323

چون اهل قبیلهٔ دل‌آرام

آگاه شدند خاص تا عام

2424

رفتند برون به میزبانی

از راه وفا و مهربانی

2525

در منزل مهر پی فشردند

وآن نُزل که بود پیش بردند

2626

با سید عامری به یک بار

گفتند چه حاجت است پیش‌آر

2727

مقصود بگو‌، که پاس داریم

در دادن آن سپاس داریم

2828

گفتا که مرادم آشنایی است

آنهم ز پی دو روشنایی است

2929

وآن گه پدر عروس را گفت

کآراسته باد جفت با جفت

3030

خواهم به طریق مهر و پیوند

فرزند تو را ز بهر فرزند

3131

کاین تشنه‌جگر که ریگ‌زاده است

بر چشمهٔ تو نظر نهاده است

3232

هر چشمه که آب لطف دارد

چون تشنه خورد به جان گوارد

3333

زین‌سان که من این مراد جویم

خجلت نبَرَم بر آن چه گویم

3434

معروف‌ترین این زمانه

دانی که منم در این میانه؟

3535

هم حشمت و هم خزینه دارم

هم آلت مهر و کینه دارم

3636

من دُر خرم و تو دُر فروشی

بفروش متاع اگر بهوشی

3737

چندان که بها کنی پدیدار

هستم به زیادتی خریدار

3838

هر نقد که آن بود بهایی

بفروش چو آمدش روایی

3939

چون گفته شد این حدیث فرخ

دادش پدر عروس پاسخ

4040

کاین گفته نه برقرار خویش است

می‌گو تو فلک به کار خویش است

4141

گر چه سخن آب‌دار بینم

با آتش‌ِ تیز کی نشینم‌؟

4242

گر دوستی‌یی دراین شمار است

دشمن کامیش صدهزار است

4343

فرزند تو گرچه هست پدرام

فرخ نبوَد‌، چو هست خودکام

4444

دیوانگی‌یی همی نماید

دیوانه حریف ما نشاید

4545

اول به دعا عنایتی کن

وآن گه ز وفا حکایتی کن

4646

تا او نشود درست‌گوهر

این قصه نگفتنی است دیگر

4747

گوهر به خلل خرید نتوان

در رشته خلل کشید نتوان

4848

دانی که عرب چه عیب جویند‌؟

این کار کنم مرا چه گویند‌؟‌‌

4949

با من بکن این سخن فراموش

ختم است بر این و گشت خاموش

5050

چون عامریان سخن شنیدند

جز باز شدن دری ندیدند

5151

نومید شده ز پیش رفتند

آزرده به جای خویش رفتند

5252

هر یک چو غریبِ غم‌رسیده

از راه زبان ستم‌رسیده

5353

مشغول بدان که گنج بازند

وآن شیفته را علاج سازند

5454

وآن گه به نصیحتش نشاندند

بر آتش خار می‌فشاندند

5555

کاین جا به از آن عروس دل‌بر

هستند بتان روح‌پرور

5656

یاقوت‌لبانِ دُر بناگوش

هم غالیه‌پاش و هم قصب‌پوش

5757

هر یک به قیاس چون نگاری

آراسته‌تر ز نو بهاری

5858

در پیش صد آشنا که هستی

بیگانه چرا همی پرستی‌؟

5959

بگذار کز این خجسته‌نامان

خواهیم تو را بتی خرامان

6060

یاری که دل تو را نوازد

چون شکر و شیر با تو سازد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سلطان سریر صبح‌خیزان

سر خیل سپاه اشک‌ریزان

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 13 - در صفت عشق مجنون

اگلی نظم

مجنون چو شنید پند خویشان

از تلخی پند شد پریشان

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 15 - زاری کردن مجنون در عشق لیلی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور