صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 8 - ستایش اتابک اعظم شمس‌الدین ابوجعفر محمدبن ایلدگز

بخش 8 - ستایش اتابک اعظم شمس‌الدین ابوجعفر محمدبن ایلدگز

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به فرخ‌فالی و فیروزمندی

سخن را دادم از دولت بلندی

22

طرازِ آفرین بستم قلم را

زدم بر نامِ شاهنشه رقم را

33

سر و سر خیل شاهان شاه آفاق

چو ابرو با سری هم‌جفت و هم‌طاق

44

ملک اعظم اتابک داور دور

که افکند از جهان آوازه جور

55

ابوجعفر محمد کز سرِ جود

خراسان‌گیر خواهد شد چو محمود

66

جهانگیرآفتابِ عالم‌افروز

به هر بقعه قِران‌ساز و قرین‌سوز

77

دلیل آن کآفتاب خاص و عام است

که شمس‌الدین‌و‌الدنیاش نام است

88

چنانچون شمس که‌انجم را دهد نور

دهد ما را سعادت چشم بد دور

99

در آن بخشش که رحمت عام کردند

دو صاحب را محمد نام کردند

1010

یکی ختم نبوت گشته ذاتش

یکی ختم ممالک بر حیاتش

1111

یکی برجِ عرب را تا ابد ماه

یکی ملکِ عجم را از ازل شاه

1212

یکی دین را ز ظلم آزاد کرده

یکی دنیا به عدل آباد کرده

1313

زهی نامی که کرد از چشمهٔ نوش

دو عالم را دو میمش حلقه در گوش

1414

ز رشک نام او عالم دو‌ نیم است

که عالم‌ را یکی، او را دو میم است

1515

به ترکان قلم بی‌نسخ تاراج

یکی میمش کمر بخشد یکی تاج

1616

به نورِ تاج‌بخشی چون درخش است

بدین تایید نامش تاج‌بخش است

1717

چو طوفی سوی جود آرد وجودش

ز جودی بگذرد طوفانِ جودش

1818

فلک با او کرا گوید که برخیز

که هست این قایم‌افکن قایم‌آویز

1919

محیط از شرم جودش زیر افلاک

جبین‌واری عرق شد بر سرِ خاک

2020

چو دریا در دهد بی‌تلخ‌رویی

گُهر بخشد چو کان بی تنگ‌خویی

2121

به بارش تیغِ او چون آهنین‌میغ

کلیدِ هفت‌کشور نامِ آن تیغ

2222

جهت شش‌طاق او بر دوش دارد

فلک نُه حلقه هم در گوش دارد

2323

جهان چون مادران گشته مطیعش

به نام عدل زاده چون ربیعش

2424

خبرهایی که بیرون از اثیر است

به کشفِ خاطر، او را در ضمیر است

2525

کدامین علم کاو در دل ندارد‌؟

کدام اقبال، که‌او حاصل ندارد‌؟

2626

به سرپنجه چو شیران دلیر است

بدین شیرافکنی یارب چه شیر است‌!

2727

نه با شیری، کسی را رنجه دارد

نه از شیران کسی هم‌پنجه دارد

2828

سنانش‌، موی باریکی سترده

ز چشم موی‌بینان موی برده

2929

ز هر مقراضه کاو چون برق رانده

عدو چون میخ در مقراض مانده

3030

ز هر شمشیر کاو چون صبح جسته

مخالف چون شفق در خون نشسته

3131

سمندش در شتاب آهنگِ بیشی

فلک را هفت میدان داده پیشی

3232

زمین زیر عنانش گاو ریش است

اگر‌چه هم‌عنان گاومیش است

3333

کُله بر چرخ دارد، فرق بر ماه

کله‌داری چنین باید، زهی شاه

3434

همه عالم گرفت از نیک‌رایی

چنین باشد بلی ظِلِِّ خدایی

3535

سیاهی و سپیدی هر‌چه هستند

گذشت از کردگار او را پرستند

3636

زره‌پوشانِ دریای شکن‌گیر

به فرق دشمنش پوینده چون تیر

3737

طرفداران کوه آهنین‌چنگ

به رجم حاسدش برداشته سنگ

3838

گلوی خصم وی سنگین‌درای‌ست

چو مغناطیس از آن آهنربای‌ست

3939

نشد غافل ز خصم، آگاهی این است

نخسبد، شرط شاهنشاهی این است

4040

اتابک ایلد گز، شاهِ جهان‌گیر

که زد بر هفت‌کشور چارتکبیر

4141

دو عالم را بدین یک جان سپرده‌ست

چو جانش هست نتوان گفت مرده‌ست

4242

جهان زنده بدین صاحب‌قران است

درین شک نیست کاو جانِ جهان است

4343

جز این یکسر ندارد شخص عالم

مبادا کز سرش مویی شود کم

4444

کس از مادر بدین دولت نزاده‌ست

حبش تا چین بدین دولت گشاده‌ست

4545

فکنده در عراق، او باده در جام

فتاده هیبتش در روم و در شام

4646

صلیبِ زنگ را بر تارکِ روم

به دندان ظفر خاییده چون موم

4747

سپاهِ روم را کز تُرک شد پیش

به هندی‌تیغ کرده هندوی خویش

4848

شکارستان او اَبخاز و دربند

شبیخونش به خوارزم و سمرقند

4949

ز گنجه فتح خوزستان که کرده‌ست‌؟

ز عمان تا به اصفاهان که خورده‌است‌؟

5050

ممیراد این فروغ از روی این ماه

میفتاد این کلاه از فرق این شاه

5151

هر آن چیزی که او را نیست مقصود

به آتش سوخته گر هست خود عود

5252

هر آنکس کز جهان با او زند سر

در آب افتاد اگر خود هست شکر

5353

هر آن شخصی که او را هست از او رنج

به زیرِ خاک باد ار خود بود گنج

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو سلطان جوان، شاه جوان‌بخت

که برخوردار باد از تاج و از تخت

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 7 - در ستایش طغرل ارسلان

اگلی نظم

زهی دارنده اورنگ شاهی

حوالتگاه تایید الهی

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 9 - خطاب زمین‌بوس

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور