امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 630غزل شمارهٔ 630شاعر: امیرخسرو دهلویوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: اشدکهبودصنف: غزلصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںباز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بودباز جانم را همان آغاز سودا شد که بود2نقل کریںعشق کهنه نو شد، ای دل، شغل غم نو کن که بازفتنه در جان هم بدانسان کارفرما شد که بود3نقل کریںما و بت را سجده زین پس، آن هم ار افتد قبولکان همه زهد و نماز رسمی از ما شد که بود4نقل کریںپایمال مرکبم کن، وین بگو بهر دیتآنکه شبدیز مرا خاک قدمها شد که بود5نقل کریںتوبه آلوده خسرو کرد یک چندی و بازمنت ایزد را که هم زانگونه رسوا شد که بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماندای بسا دل که در آن طره طناز بماندامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 629اگلی نظمدوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بودروی او کرده ست لطفی، زلف او در تاب بودامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 631آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماندای بسا دل که در آن طره طناز بماندامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 629
اگلی نظمدوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بودروی او کرده ست لطفی، زلف او در تاب بودامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 631