صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 2 - قصیده

قصیدهٔ شمارهٔ 2 - قصیده

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

قافیہ: اربه

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

مرد همه جا سر کار به

شخص معطل خجل وخوار به

2

بهرهٔ مقصود چو بی رنج نیست

کاهل بیکار به پیکار به

3

مرد که شبلی نشود گاه کار

زو سگ بازار به مقدار به ...

4

زان تن کاهل که گل نازکست

خارکش سوخته صد بار به ...

5

سرعت جاهل که سبک شد به راه

از کسل حامل اسفار به ...

6

دل که به گل ماند نیامد برون

سنگ گرانست به دیوار به

7

پیر کمان پشت به عزلت نشست

پور شتابنده به بلغار به ...

8

وانکه جوانیش زپیری به است

خلوتش از صحبت اغیار به ...

9

مرغ که در بادیه خون ریز شد

خار و خسش از گل و گلنار به

10

عشق خوشست ار همه باشد مجاز

لیک ز شهوت ره انکار به

11

گر نظر صدق به صنع خداست

دیو به چشم از بت فرخار به

12

مرتبهٔ عشق چو بیچارگی است

فخر بدین مرتبه ناچار به

13

مسکنت ارهست به پندار و کبر

مسکنت از کبر ز پندار به

14

دون که بود باد سری درسرش

بر سر او خاک به انبار به

15

وانکه بود خاک ره از حسن خلق

چون گل کعبه شرف آثار به

16

سر مکش از گرد ره رهروان

خاک حرم بر سر زوار به

17

مرد که گردن کشد از حکم پیر

سیلیش از دیو ستمکار به

18

در حق میشی که رمید از شبان

تربیت گرگ ستمکار به

19

نفس حرون گربه ریاضت برفت

حبل متین بر سرش انبار به

20

زن دم اخلاص به طاعت از آنک

زندگیت زین دم ابرار به

21

خرقهٔ تزویر که پوشد فقیر

دوخته از سوزن پندار به

22

ابر چه پوشد ضو خورشید را

حلهٔ خورشید ز انوار به

23

طاعت اگر از پی مال و زر است

کاسه که خاکیست نگونسار به

24

نزد معاشر که نباشد خسیس

برگ گل از تنگهٔ دینار به ...

25

از پی ظلم آنکه صبوحی کند

نور نشاطش چو شب تار به ...

26

شربت نوشی که به ظالم دهند

خون همان ظالم خون‌خوار به

27

فرض بجای آر و مجو بیش از آنک

حرص کم از طاعت بسیار به

28

تن چو به خرمای کسان میل کرد

دام شکم دوخته از خار به ...

29

خواجه که از خون کسان خورد می

از قلم او نی و مزمار به

30

کی کند اندیشه روز حساب ؟

تذکره آنرا که ز طور مار به

31

ور عطش فکر نبرد حریف

از چه زمزم خم خمار به

32

از سرشاخی که خورد آب غیر

خوردن نار ازخورش نار به ...

33

ابر ببارد چو بگویی ببار

دست سخی زابر گهر بار به

34

گر تبر هیزم دیگ عطاست

آن تبر از تیشهٔ نجار به ...

35

دیده که باشد به جفا تیز بین

تیریش انداز که افگار به ...

36

نفس که در دل گهری از حیاست

بر دو لب بسته صدف وار به

37

هر سخنی در محل خود نکوست

زمزمه مرغ به گلزار به ...

38

بر جهلا جهل نکو تر ز پند

درد خر از داروی بیطار به

39

نام شه انجیر نه این شعر را

کو به بهی از همه اشعار به ...

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست

خوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 1

اگلی نظم

کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است

هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 3 - قصیدهٔ دریای ابرار «این تلخ می که هست دل مرده را حیات زهر است در دهان حریفان بد فعال»

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور