صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 38 - در صفت موسم گرمای هند

شمارهٔ 38 - در صفت موسم گرمای هند

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

خانه چو خورشید به جوزا گرفت

رفت در آن خانه درون جا گرفت

2

رفت در آن خانهٔ تیر از مسیر

محرق ازآتش خورشید تیر

3

باد ز جوزا شده آتش ز مهر

سوخت جهانی ز زمین تا سپهر

4

بس که ستد روز جهان را زتاب

دیده نشد نقش شب الا به خواب

5

صبح هم از تافتن شب برست

طالب شب گشت چراغی بدست

6

تافته از گرمی خود آفتاب

تابش او کرده جهان را به تاب

7

شب شده چون روز وی اندر گداز

روز چو شبهای زمستان دراز

8

بیش بقا، روز بمانند سال

بیش بقا تر شده بعد از زوال

9

خلق کشان در پنهٔ سایه رخت

سایه گریزان به پناه درخت

10

جانب سایه شده مردم روان

سایه به دنبالهٔ مردم دوان

11

بس که شده سایه زگرمی سیاه

گرم در انداخته خود را به چاه

12

خواست کند خلق زگرمای خویش

در پنهٔ سایهٔ خود جای خویش

13

لیک ز تاب فلک تا بناک

سایه نماند از تن مردم به خاک

14

گرم چنان گشت هوا در جهان

آتش گویند، بسوزد زبان !

15

خون برگ مرد زبون آمده

خوی شد ، از پوست برون آمده

16

پای مسافر بره گرم دور

ز ابله پر قبر چو نان تنور

17

چوب شد از غایت خشکی نبات

از پی یک شربت آب حیات

18

سبزهٔ در پاش ز مرد نمای

کاه شده ، بلکه شده کهربای

19

لاله سیه کشت زخشکی چو مشک

چون به سیاهی کشد از کشت خشک

20

سنگ که آتش ز وی اید برون

ماند ز خورشید در آتش درون

21

باد زنه دست به دست همه

وز دم او باد به دست همه

22

گرم هوا بر سر هر میوه زار

گرمی او پختگی آورد بار

23

بر سر هرمیوه ز تاب تموز

مرغ شده پخته خور و خام سوز

24

ز آتش خورشید که شد میوه پز

بلبل و گنجشک شده میوه گز

25

خشک شده برگ درختان به شاخ

میوهٔ تر گشته بیستان فراخ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مردم او جمله فرشته سرشت

خوش دل و خوش خوی چو اهل بهشت

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 37 - صفت مردم شهر

اگلی نظم

ساخته از حکمت کار آگهان

خانهٔ گردنده بگرد جهان

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 39 - در وصف کشتی هندی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور