شاعر: امیرخسرو دهلوی
زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم
ساقی، قدحی ده که به روی تو بنوشم
جایی که نیرزد به جوی دین درستم
این توبه صد جای شکسته چه فروشم؟
بس پیر خرابات که دیدم به شفاعت
تا باز گشادند در میکده دوشم
اکنون که سرم شد به در میکده پامال
چون بیم دهد محتسب از مالش گوشم؟
بوده ست ز هوش و دلم اندیشه تیمار
المنت لله که نه دل ماند نه هوشم
رفت آن که مصلا به کتف داشتم، اکنون
بازیچه گه مغ بچگان شد سر و دوشم
پوشیده بسی خدمت بت کردم و زین پس
زنار هوس می کندم، از تو چه پوشم؟
چون باز نیامد ز بت و بتکده خسرو
اصلاح مزاج سگ دیوانه چه کوشم؟
زمین
زبن سجدهٔ خود دار تفاخر چه فروشم
در راه تو افتاده سرم لیک به دوشم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2217
از تلخ زبانان نشود پست خروشم
طفلم، نتوان کرد به دشنام خموشم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5905
دستی که به جامی نشود رهزن هوشم
چون پایه تابوت گران است به دوشم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5906
از شش جهتم شکوه زند موج خموشم
در زهر زنم غوطه و سرچشمهٔ نوشم
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 454
فارسی متن کا ماخذ: گنجور