صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مجنون و لیلی
  4. »بخش 27 - خرامش کردن سرو لیلی، با سرو قدان همسایه، سوی بوستان، و شناختن آزاده‌ای آن نو بران را، و زبان سوسنی کشیدن، و غزلی جگر دوز، از یک اندازهای مجنون، به آواز نرم روان کردن، و بر دل لیلی زدن، و کاری آمدن، و باز جست کردن لیلی طیرگی بلبل خار نشین خود را، و آزمودن آن راوی تعطش لیلی را، سوی خونابهٔ مجنون و مرگ مجنون، به قبلهٔ کرم کردن، و سوخته شدن لیلی، و به گرمی در خانه باز آمدن، و به تب اجل گرفتار شدن

بخش 27 - خرامش کردن سرو لیلی، با سرو قدان همسایه، سوی بوستان، و شناختن آزاده‌ای آن نو بران را، و زبان سوسنی کشیدن، و غزلی جگر دوز، از یک اندازهای مجنون، به آواز نرم روان کردن، و بر دل لیلی زدن، و کاری آمدن، و باز جست کردن لیلی طیرگی بلبل خار نشین خود را، و آزمودن آن راوی تعطش لیلی را، سوی خونابهٔ مجنون و مرگ مجنون، به قبلهٔ کرم کردن، و سوخته شدن لیلی، و به گرمی در خانه باز آمدن، و به تب اجل گرفتار شدن

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گویندهٔ این حدیث زیبا

زین گونه نگاشت روی دیبا:

22

کان زهرهٔ شب نشین بی‌خواب

چون در غم دوست ماند بی‌تاب

33

چون غم زدگان به درد می‌بود

با ناله و آه سرد می‌بود

44

هر گریه که کرد موج خون ریخت

هر دم که زد آتشی برون ریخت

55

با سایه ، غم دراز می‌گفت

در پیش خیال راز می‌گفت

66

هر چوب ز حجرهای دردش

زر چوبه شده ز رنگ زردش

77

بی وسمه، کمان ابروانش

بی سرمه، دو نرگس روانش

88

خالی شده از جلا جمالش

معزول شده ز جلوه خالش

99

گشته خم طرهٔ چو شمشاد

از زخم زبان شانه آزاد

1010

بی خویش ز گفت و گوی خویشان

وز طعنه چو زلف خود پریشان

1111

غم، گر چه بگفت دردناکست

در سینه گره زنی هلاکست

1212

دل دوختن غم ار چه خونست

لب دوختن آفت درونست

1313

گردد چو تنور بسته سرگرم

پولاد درشت را کند نرم

1414

دشنه، به جگر فرو توان خورد

سختست، فرود خوردن درد

1515

مرده است که بی خروش باشد

نشتر خورد و خموش باشد

1616

آن خم، که درون بود زلالش

بیرون گذرد نم از سفالش

1717

آن کبک قفس چو آمدی تنگ

کردی به طواف وادی آهنگ

1818

بر پشت جمازهٔ سبک خیز

از حجرهٔ غم برون شدی تیز

1919

با چند پری‌وش بهشتی

راندی به سراب دشت کشتی

2020

گفتی غمی از شکسته حالی

کردی به سخن درونه خالی

2121

با سبزه ز دوست راز گفتی

با سرو غم دراز گفتی

2222

شب چون سوی خانه باز گشتی

بازش غم دل دراز گشتی

2323

چون شمع ز غم فسرده می‌بود

شب سوخته روز مرده می‌بود

2424

روزی ز غم اندرون زبونی

تنگ آمد از انده درونی

2525

از کنج سرای آتش اندود

سرگشته برون شتافت چون دود

2626

خوبان که بدید هم نشینش

گشتند به همرهی قرینش

2727

گه، بر رخ یاسمین خمیدند

گه، در ته شاخ گل چمیدند

2828

هر سرخ گلی، شکوفه پرورد

لیلی، به میانه چون گل زرد

2929

هر غنچه، گشاده لب به خنده

لیلی، چو بنفشه سر فگنده

3030

هر لاله، به بوی، مشک گشته

لیلی، چو نهال خشک گشته

3131

هر کبک، روان به ناز مایل

لیلی، چو تذرو نیم‌بسمل

3232

لختی چو دران بساط گل روی

گشتند میان سبزه و جوی

3333

از گرمی آفتاب سوزان

در سایه شدند نیم روزان

3434

در انجمنی که رشک مه بود

یک سایه و آفتاب ده بود

3535

شخصی ز موافقان مجنون

صافی گهری چو دُرّ مکنون

3636

از سوز رفیق، سینه پر داغ

می‌گشت، به جلوه گاه آن باغ

3737

بشناخت که آن بتان کدامند

هر یک به چه نسبت و چه نامند

3838

در حلقهٔ‌شان نمود میلی

شد در پی آزمون لیلی

3939

کان باده که کرد قیس را مست

در لیلی، ازان سرایتی هست؟

4040

در گلشن آن بهار خندان

برداشت نوای دردمندان

4141

سوزان غزلی ز قیس دلکش

می‌گفت چو شعله‌های آتش

4242

زان زمزمهٔ جراحت انگیز

می‌زد به جگر زبانهٔ تیز

4343

خوبان که نوای او شنیدند

در پردهٔ جامه جان دریدند

4444

زان نغمه شدند دور از آرام

چون آهوی هند و اشتر شام

4545

معشوقه چو نام یار بشنید

وان نالهٔ جان گذار بشنید

4646

شوریده ز جای خویش برخاست

ستر ادبش، ز پیش برخاست

4747

در پیش غزل سرای، شد زود،

رخساره به پشت پای او سوز

4848

گفت از سر گریه کای نکو خوی

بیگانه نمای آشنا روی

4949

دانم که بدین دم نژندی

داری اثری ز دردمندی

5050

زین نو غزلی که کردی آغاز

نو گشت مرا غم کهن باز

5151

زان غم زده کاین ترانه رانی،

ما را خبری ده، ار توانی

5252

کز دست دل ستم رسیده،

چونست میان آب دیده؟

5353

منزل به کدام غار دارد؟

بستر ز کدام خار دارد؟

5454

با کیست زر و ز تیره رازش؟

چون می‌گذرد شب درازش؟

5555

دارد به دگر خیال میلی،

یا هم به خیال روی لیلی؟

5656

بشنید چو آن سخن خردمند

بگشاد به آزمون دمی چند

5757

گفت: ای ز وفا سرشته جانت

قاصر ز حدیث دل زبانت

5858

آن یار که بهر اوست این گفت

دل ز اندهٔ او بباید رفت

5959

کز تو شده بود دور و مهجور

دور از تو ز خویش نیز شد دور

6060

دل را به تو داده بود، آزاد

جان نیز به بیدلی ترا داد!

6161

تا زیست، نظر به سوی تو داشت

چون مرد، هم آرزوی تو داشت

6262

زان ره که گذشت، بی جمالت

همره نشدش، مگر خیالت

6363

چون با تو نبود دوش با دوش

با خاک سیاه شد هم آغوش

6464

آن را که برامد از غمت هوش

هان، تا نکنی ز دل فراموش!

6565

لیلی چو شنید این سخن را

بر خاک فگند سرو بن را

6666

می‌زد سر و دست و پای در خاک

چون مرغ بریده سر بتا پاک

6767

خوبان دگر که حال دیدند

از هر طرفی فرا دویدند

6868

شوریده ز جاش بر گرفتند

فریاد و نفیر در گرفتند

6969

بی خویشتنش به خانه بردند

زان گونه، به مادرش سپردند

7070

شد پیرزن جگر دریده

زان تیره نفس، نفس بریده

7171

افتاد برو چو خس برآبی

یا بر سر آتشی کبابی

7272

بتوان ز جگر برید پیوند

دیدن نتوان خراش فرزند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ما هیچ کسان کوی یاریم

ما سوختگان خام کاریم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 26 - آه کردن مجنون از درونهٔ پرسوز، و این غزل دود اندود، از دودکش دهان، بیرون دادن

اگلی نظم

آمد چو خزان به غارت باغ

بنشست به جای بلبلان زاغ

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 28 - صفت برگ ریز، و دوادو باد خزان، و از آسیب صدمات حوادث، سر نهادن سرو لیلی در خاک، و بی بالش ماندن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور