صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 451

غزل شمارهٔ 451

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: د

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد

دلی بی خانمان را آتش اندر خانمان افتد

22

اگر من از سجود آستانت کشتنی گشتم

هم آنجا کش که تا باری سرم بر استان افتد

33

پس از مردن به زاغان ده تن اندوه پروردم

نخواهم تا سگ کوی ترا این استخوان افتد

44

چنین کو مست و غلطان می رود وه کای رقیب او را

مده رخصت که می ترسم خرابی در جهان افتد

55

دلم پر خون و می نازم به رویش، گر چه می دانم

کزین سیلاب روزی رخنه بر بنیاد جان افتد

66

همه کس در دریغ من که چون می میرد این مسکین

مرا این آرزو کو را نظر بر من چسان افتد

77

زبد مهری نمی افتد نظر بر رویم آن مه را

مبادا در جهان کس را مه نامهربان افتد

88

به کویش گر چه می نالم به درد، اما بدین شادم

که وقتی ناله ام در گوش آن نامهربان افتد

99

اگر بادام تر گوید که با چشم تو می مانم

چنان سنگش زنم بر سر که مغزش در دهان افتد

1010

اگر ببیند جمالش را به روز جنگ اسپاهی

چنان بیخود شود ناگه که از دستش کمان افتند

1111

همه کس دوست پیش رو، و لیکن دوست آن را دان

که یاد آرد ز تو، چون روزگاری در میان افتد

1212

مترس از بیم جان، خسرو، اگر در عشق می لافی

که باشد سهل عاشق را، اگر جانی زیان افتد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد

با آسوده را کز دست بیخوابی زبون آرد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 450

اگلی نظم

به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد

همه شب تا سحر خار و خسک در بسترم افتد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 452

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد

مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 585

زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند

فضای آسمان را حلقه فتراک می داند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3151

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور