امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1765غزل شمارهٔ 1765شاعر: امیرخسرو دهلویوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ودهصنف: غزلصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںجان بهانه طلب و شکل تو نازآلودهمن نیم زیستنی، جان چه کنم بیهوده؟2نقل کریںبس که در سایه دیوار تو در فریادمز آه من سایه دیوار تو هم ناسوده3نقل کریںچشم تو کشتن من گفته که از غم برهمرحمتش باد که این مرحمتم فرموده4نقل کریںبا تو در خواب مرا پهلوی آزاد نسودگر چه بر خاک درت پهلوی من شد سوده5نقل کریںبرسانی ز من، ای گریه، گر آن سو گذریخدمتی چند به خونابه چشم آلوده6نقل کریںسال ها شد دل من رفت و ندانم به کجاست؟از که پرسم خبر آن دل گمره بوده؟7نقل کریںقلب باشد نه دل آن که تو در وی بینیته همه عقل و زبر پاره عشق اندوده8نقل کریںندهم قصه سوز دل خویشش، زیراکشعله ای گیرد، ترسم، به دلش زان دوده9نقل کریںیارب، از سوز دل ما تو نگاهش داریگر چه بر خسرو دل سوخته کم بخشوده◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمقلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه دهاین عقل رسمی غرقه کن، می تا لب پیمانه دهامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1764اگلی نظمای گل که چنین در بغلت تنگ گرفتهکز خون دلت پیرهنت رنگ گرفتهامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1766آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمقلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه دهاین عقل رسمی غرقه کن، می تا لب پیمانه دهامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1764
اگلی نظمای گل که چنین در بغلت تنگ گرفتهکز خون دلت پیرهنت رنگ گرفتهامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1766