صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1720

غزل شمارهٔ 1720

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: ارامده

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

عید است خوبان نیم شب در کوی خمار آمده

سرمست گشته صبحدم، غلتان به بازار آمده

2

عید آمد از چرخ برین، پر شادمانی بین زمین

مه را چو زرین جام بین از بهر خمار آمده

3

با ظلمت شب شکل مه چون ناخن شیر سیه

آهوی مشرق رو به ره افتاده افسار آمده

4

اینک سپیده کرد اثر، در صبح عیدی کن نظر

وز می رخ مستان نگر چون برگ گلنار آمده

5

چشمه که آب آرد برون دیدی به کهسار اندرون

بین چشمه آتش که چون بیرون ز کهسار آمده

6

از دهرهای بی سکون چون سلخ شد مه بین که چون

پهلوگه سلخش که چون بی هیچ آزار آمده

7

باز از لطافت سر به سر کرده لبان نغزتر

هر یک بر آیین دگر خونریز و خونخوار آمده

8

گویی که ابر اندر فلک پیلی ست آن بی هیچ شک

وان پیل را زرین کجک بر سر نگونسار آمده

9

انگشترین بی نگین وز بهر آن انگشترین

چندین هزار انگشت بین هر سو پدیدار آمده

10

هر کس به کف کرده ملی، هر دل شکفته چون گلی

وز کوس هر سو غلغلی در چرخ دوار آمده

11

شب کس نخفته خواب را، خوبان گلاب ناب را

نقل و می و جلاب را هر سو خریدار آمده

12

خوش خوش گلاب مشکبو گشته روان از چار سو

زو خانه و بازار و کو چون صحن گلزار آمده

13

شب مار دودانگیز دان، صبح از دمش خنده زنان

گویی که ضحاکی ست آن اندر دم مار آمده

14

خورشید تیغ آتشین زنگار چرخش همنشین

آن تیغ را بر چرخ بین روشن ز زنگار آمده

15

در خانه هر خورشیدوش گلگونه تر کرده خوش

آن تیغ را بر بر چرخ بین روشن ز زنگار آمده

16

در خانه هر خورشیدوش گلگونه تر کرده خوش

مژگان چو تیر نیم کش، لبها چو سوفار آمده

17

در عید گه گشته روان هر سوی چون پیر و جوان

هم عقل برده هم روان دل دزد و طرار آمده

18

رانده براق صفت شکن در عیدگه شاه ز من

بسته به گردش آن چمن، چون شه به پیکار آمده

19

عالم گرفته نور خور، ور کس درو کرده نظر

عطش دماغش را نگر از تاب انوار آمده

20

برتافته جعد سیه، وز ناز کج کرده کله

وز روی ایشان عیدگه یغما و خونخوار آمده

21

جوشان به مرکب گرم رو، در دیده میدان کرده نو

در هر رکابش نوبه نو گنبدگری کار آمده

22

میخواره را امروز بین غرق شراب شکرین

موری ست اندر انگبین گویی گرفتار آمده

23

چنگ از نوای ارغنون از بس که جانی کرده خون

تن تن کنان جانی برون از زیر هر تار آمده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای آرزوی هزار سینه

وندر دل تو هزار کینه

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1719

اگلی نظم

ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده

محرابیان در کوی تو از قبله بیزار آمده

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1721

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای درس عشقت هر شبم تا روز تکرار آمده

وی روز من بی روی تو همچون شب تار آمده

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 723

ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده

محرابیان در کوی تو از قبله بیزار آمده

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1721

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور