صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 418

غزل شمارهٔ 418

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ننمیاید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

چه شد کان سرو سیم‌اندام سوی من نمی‌آید

دلم پژمرده شد بویی از آن گلشن نمی‌آید

2

کدامین کس ره من زد که در ره شد عنان‌گیرش

که آن سرمست جعدانداز مردافگن نمی‌آید

3

زمانی نیست جان من گریبان‌گیر هجرانش

که جان عاشقان از جیب تا دامن نمی‌آید

4

خیالش بی‌دریغم می‌کشد گویا نمی‌داند

که چون جان رفت از تن باز سوی تن نمی‌آید

5

نبیند چشم ظاهربین جراحت‌های پنهانم

که بر جان می‌رسد این زخم بر گردن نمی‌آید

6

مگویید، ای مسلمانان که منگر در رخ خوبان

بدین معزور داریدم که این از من نمی‌آید

7

خرامان می‌رود در چشم و صد خار مژه در ره

که دامن‌گیرش آن‌ها یک سر سوزن نمی‌آید

8

قبا پوشیده هوشم می‌برد، چون خواهدم کشتن

چرا یک بار با یک توی پیراهن نمی‌آید؟

9

از آنم روزن دیده از آن تاریک می‌باشد

که هیچ آن آفتاب من ازین روزن نمی‌آید

10

مه من، خود بگو، تاریک نبود چون مرا دیده

که در چشم من آن رخساره روشن نمی‌آید

11

دل دیوانه خسرو که در زنجیر زلفت شد

به صد زنجیر آن دیوانه در مسکن نمی‌آید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مرا باز از طریق ساقی خود یاد می‌آید

غم دیرینه بازم در دل ناشاد می‌آید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 417

اگلی نظم

به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید

به همراهی او اشک روان من برون آید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 419

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ز انجم نور مه در دیده روزن نمی‌آید

ز چندین چشم، کار یک دل روشن نمی‌آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3215

به کار سینه‌صافان دیده روشن نمی‌آید

که نور خانه آیینه از روزن نمی‌آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3216

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور