صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »ترکیبات
  5. »شمارهٔ 4 - واقع شده در مرثیه فرزند است

شمارهٔ 4 - واقع شده در مرثیه فرزند است

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صنف: ترکیب بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

این کهن باغ که گل پهلوی خار است در او

نیست یک دل که نه زان خار فگار است در او

22

برگ راحت مطلب میوه مقصود مجوی

برگ بی برگی و میوه غم و بار است در او

33

نافه مشک که با این همه عطرافشانی ست

خون افسرده آهوی تتار است در او

44

بر رگ عود که در دامن مطرب خفته ست

منه انگشت که صد ناله زار است در او

55

دفتر غنچه کش اوراق چنین رنگین است

نقش کم عمری گل کرده نگار است در او

66

بهر عبرت بگشا ناف زمین چون نافه

خط مشکین بتان بین که غبار است در او

77

چون جهان در خم چوگان قضا گوی صفت

بی قرار است چه امکان قرار است در او

بند 2
بی قراری جهان صبر و قرارم بربود
Toggle stanza 2
88

بنگر گردش این چرخ جفاآیین را

که چه سان زیر و زبر کرد من مسکین را

99

ریخت صد گوهرم از چشم چو از سلک وجود

برد در صفت لطف صفی الدین را

1010

از حریم چمنم شاخ گل تازه شکست

تا بیاراید ازان روضه حورالعین را

1111

سیم در خاک شود سوده ندانم ز چه روی

ساخت در خاک نهان آن بدن سیمین را

1212

بی رخش دیدن عالم چو نخواهد دل من

بستم از خون جگر دیده عالم بین را

1313

مایه شادیم او بود ندانم به چه چیز

شاد سازم دگر این خاطر اندوهگین را

1414

حرقت فرقت او می زند از سینه علم

می کشم دمبدم آهی طلب تسکین را

بند 3
همره آه دلا راه به علیین جوی
Toggle stanza 3
1515

رفتی و سیر ندیده رخ تو دیده هنوز

گوش یک نکته ز لبهای تو نشنیده هنوز

1616

چید دست اجل ای غنچه نورسته تر

یک گل از شاخ امل دست تو ناچیده هنوز

1717

بر تن عاجز تو بهر چه بود این همه رنج

زیر پا مورچه ای از تو نرنجیده هنوز

1818

هر سر موی به فرقت ز بلا شد تیغی

فرقت از موی ولادت نتراشیده هنوز

1919

این همه زهر چرا ریخت فلک در کامت

شربت شهدی ازین کاسه ننوشیده هنوز

2020

تا تو را لقمه کند خاک گشاده ست دهان

دهن تنگ تو یک لقمه نخاییده هنوز

2121

بر سر دست خرامان سوی خاکت بردند

نازنین پای تو گامی نخرامیده هنوز

بند 4
عمر نزدیک شد از شست به هفتاد مرا
Toggle stanza 4
2222

ریختی خون دل از دیده گریان پدر

رحم بر جان پدر نامدت ای جان پدر

2323

صد ره از دست قضا سینه به ناخن کندی

گر نیفتادی ازان رخنه در ایمان پدر

2424

نوبهار آمد و گلها همه رستند ز خاک

تو هم از خاک برآ ای گل خندان پدر

2525

جان خود بدهد و جان تو عوض بستاند

گر بود قابض ارواح به فرمان پدر

2626

شد مرا دیده چو یعقوب خدا را بفرست

بوی پیراهنت ای یوسف کنعان پدر

2727

همچو گل گر نزند چاک گریبان حیات

دست خار سر خاک تو و دامان پدر

2828

خواب دیدت که دل جمع پریشان کردی

راست شد عاقبت این خواب پریشان پدر

بند 5
چون کسی نیست کزو صورت حالت پرسم
Toggle stanza 5
2929

زیر گل تنگدل ای غنچه رعنا چونی

بی تو ما غرقه به خونیم تو بی ما چونی

3030

سلک جمعیت ما بی تو گسسته ست ز هم

ما که جمعیم چنینیم تو تنها چونی

3131

بر سر خاک توام ای که ازین پیش مرا

بوده ای تاج سر امروز ته پا چونی

3232

بی تو بر روی زمین تنگ شده بر من جای

تو که در زیر زمین ساخته ای جا چونی

3333

می شود دیده بینا ز غباری تیره

زیر خاک آمده ای دیده بینا چونی

3434

خورد غمهای توام وه که خیال تو گهی

می نپرسد که درین خوردن غم ها چونی

3535

رو به صحرای عدم تافتی از شهر وجود

من ازین شهر ملولم تو به صحرا چونی

بند 6
گرچه جان و دلم از ناوک هجران خستی
Toggle stanza 6
3636

حیف بودی چو تو دری به کف بدگهران

یا چو تو آیینه ای در نظر کج نظران

3737

حیف بودی چو تو شمعی ز سراپرده قدس

رخ برافروخته در انجمن بی بصران

3838

حیف بودی چو تو ماهی همگی در خور مهر

تیغ کین خورده درین معرکه کین وران

3939

آمدی پاک و شدی پاک پس پرده غیب

دست نایافته بر تهمت تو پرده دران

4040

ای خوش آن دلبر گل چهره خوش لهجه که رخت

زود بربست ز هنگامه کوران و کران

4141

نیست در کار فلک محکمیی کاش قضا

افکند سنگ درین کارگه شیشه گران

4242

چون کند پیر جهان دیده تمنای بقا

بار رفتن چو ببستند ازو خوردتران

بند 7
جامی آن به که درین مرحله آن پیشه کنی
Toggle stanza 7
4343

شربت تلخ رسد آخر ازین جام تو را

کام ناخوش کند این جرعه به ناکام تو را

4444

دام تلبیس بود هر چه درین صیدگه است

جز فنا وا نرهاند کس ازین دام تو را

4545

خاک شو خاک ز آغاز که دوران سپهر

خاک سازد به ته پای سرانجام تو را

4646

رقم نام خود از تخته هستی بتراش

کآخر از لوح بقا محو شود نام تو را

4747

به فراموشی خود نام برآور زان پیش

که فراموش کند گردش ایام تو را

4848

می کنی آرزوی پختگی از هر خامی

چند دل رنجه شود زین طمع خام تو را

4949

جاه دنیی مطلب دولت فانی بگذار

جاه دین بس بود و دولت اسلام تو را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا کی زمانه داغ غمم بر جگر نهاد

یک داغ نیک ناشده داغی دگر نهد

جامی»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 3 - در مرثیه برادر است این

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور