صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »مثنویات
  5. »شمارهٔ 6 - بهر شاه جهان جهان شاه است

شمارهٔ 6 - بهر شاه جهان جهان شاه است

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بده ساقی آن جام گیتی نمای

که هستی ربای و مستی فزای

22

به مستی ز هستی رهاییم ده

به مستان عشق آشناییم ده

33

بزن مطرب آن نغمه دلنواز

که در پرده دل بود پرده ساز

44

به شکرانه کز پرده گفت و گوی

عروسان معنی نمودند روی

55

ز گلزار فردوس آمد گلی

به نزهتگه بینوا بلبلی

66

ز باران جود و سحاب کرم

زلال بقا یافت خاک دژم

77

ز دریای اسرار فیض جدید

به لب تشنگان سواحل رسید

88

سخن کوته از زاده طبع شاه

که دانش مآب است و عرفان پناه

99

همایون کتابی چو درجی ز در

رسید از گهرهای تحقیق پر

1010

در او هم غزل درج هم مثنوی

هم اسرار صوری و هم معنوی

1111

شده طالع از مطلع هر غزل

فروغی تباشیر صبح ازل

1212

ز مقطع چه گویم که هر مقطعی

که فیض ابد را بود منبعی

1313

به صورت پرستان کوی مجاز

ز شاه حقیقی نشان داده باز

1414

چو در مثنوی داده داد سخن

نوی یافته رازهای کهن

1515

در ادراک اسرار ام الکتاب

ز هر مصرعش عقل را فتح باب

1616

زهی نامه دلکش و دلگشای

که شد جان عطار ازو عطرسای

1717

بود مثنوی لیک آن مثنوی

که فایض شد از خاطر مولوی

1818

ز بس گل که از راز در وی شگفت

همی شایدش گلشن راز گفت

1919

بود پایه این سخن بس بلند

کی آنجا رسد وصف ما را کمند

2020

سخن های شه کز دل پاک خاست

به پاکان که شاه سخنهای ماست

2121

بر این نکته باشد دلیلی تمام

کلام الملوک ملوک الکلام

2222

من از وصف گفتار شه قاصرم

به مدحش چه سان ره برد خاطرم

2323

چو خفاش را نیست نور بصر

که بیند به روی زمین عکس خور

2424

کجا آورد هرگزش دیده تاب

که بیند بر اوج فلک آفتاب

2525

فرو بند جامی زبان مقال

که تنگ است اینجا سخن را مجال

2626

چو رسمی ست دیرین که ختم سخن

بود بر دعا بر دعا ختم کن

2727

الا تا قوابل ز فیاض جود

پذیرند همواره فیض وجود

2828

دل پاک شه قابل راز باد

در فیض بر خاطرش باز باد

2929

سپهرش به فرمان جهانش به کام

دعاگوی او انس و جان والسلام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

طاب ریاک ای نسیم شمال

قم و سر نحو کعبة الآمال

جامی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 5 - شد این نوشته به سلطان محمد رومی

اگلی نظم

جامی اگر یافت درین کشتزار

فکر تو بر کار زراعت قرار

جامی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 7 - این مثنوی ست در قناعت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور