جامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 5بخش 5شاعر: جامیصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامنقل کریںسری سقطی - قدس الله تعالی سره - جنید را کاری فرمود و به موجب دلخواه وی به آن قیام نموده کاغذپاره ای به وی انداخت در وی نوشته که: سمعت حادیا یحد فی البادیة یقول:نقل کریںابکی و مایدریک ما یبکینیابکی حذار ان تفارقینینقل کریںو تقطعی حبلی و تهجرینیمی گوید:نقل کریںخون می گریم از تو چه پنهان دارمکز بهر تو این دو چشم گریان دارمنقل کریںهر چند دلی ز وصل شادان دارمصد داغ بر آن ز بیم هجران دارمنقل کریںو هم - جنید قدس سره - گوید که روزی به خانه سری درآمدم این بیت می خواند و می گریست:نقل کریںلا فی النهار و لا فی اللیل لی فرحفلا ابالی أطال اللیل ام قصرانقل کریںنی شب تهی ام نه روز از ناله و آهخواهی شب من دراز خواهی کوتاه◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر خبر است که خدای تعالی فردای قیامت با بنده از مفلسی و بی مایگی شرمنده می گوید که فلان دانشمند یا عارف را در فلان محله می شناختی؟ گوید: آری می شناختم فرمان رسد تو را به وی بخشیدم.قدر من در صف عشاق تو زان پستتر استجامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 4اگلی نظمحلاج را - قدس سره - پرسیدند که مرید کیست؟ گفت: مرید آن است که از نخست بار که حضرت حق را نشانه قصد خود سازد، تا به وی نرسد به هیچ نیارامد و به هیچ کس نپردازد.بهر تو به بر و بحر بشتافته امجامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 6آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر خبر است که خدای تعالی فردای قیامت با بنده از مفلسی و بی مایگی شرمنده می گوید که فلان دانشمند یا عارف را در فلان محله می شناختی؟ گوید: آری می شناختم فرمان رسد تو را به وی بخشیدم.قدر من در صف عشاق تو زان پستتر استجامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 4
اگلی نظمحلاج را - قدس سره - پرسیدند که مرید کیست؟ گفت: مرید آن است که از نخست بار که حضرت حق را نشانه قصد خود سازد، تا به وی نرسد به هیچ نیارامد و به هیچ کس نپردازد.بهر تو به بر و بحر بشتافته امجامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 6