جامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 20بخش 20شاعر: جامیصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامنقل کریںروزی اسکندر با سرهنگان خویش برنشسته بود، یکی از ایشان گفت: خداوند - سبحانه - تو را ملک بزرگ داده است، زنان بسیار کن تا فرزندان تو بسیار گردند و یادگار تو اندر جهان بماند.نقل کریںجواب داد که یادگار مرد نه فرزندان اوست بلکه سنتهای خوب و سیرتهای نیکوست، نیکو نبود آن کس که بر مردان جهان غلبه کرده است زنان بر وی غلبه کنند.نقل کریںچو نیست پیش پدر اینقدر یقین که پسرز خیل بی خردان است یا خردمنداننقل کریںبس است سیرت نیکو حکیم را فرزندزبون زن چه شود بر امید فرزندان◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماسکندر را گفتند به چه سبب یافتی آنچه یافتی از دولت سلطنت و وسعت مملکت با صغر سن و حداثت عهد؟ گفت: به استمالت دشمنان تا از غایله دشمنی زمام تافتند، و از تعاهد دوستان تا در قاعده دوستی استحکام یافتند.بایدت ملک سکندر چون وی از حسن سیرجامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 19آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماسکندر را گفتند به چه سبب یافتی آنچه یافتی از دولت سلطنت و وسعت مملکت با صغر سن و حداثت عهد؟ گفت: به استمالت دشمنان تا از غایله دشمنی زمام تافتند، و از تعاهد دوستان تا در قاعده دوستی استحکام یافتند.بایدت ملک سکندر چون وی از حسن سیرجامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 19