صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)
  4. »بخش 10

بخش 10

شاعر: جامی

صداکار: فاطمه زندی
میان معاویه و عقیل بن ابی طالب دوستی تمام بود و مصاحبت بر دوام. روزی در راه محبتشان خاری افتاد و بر چهره مودتشان غباری نشست عقیل از معاویه ببرید و از آمد و شد مجلس او پای درکشید.
معاویه عذرخواهان به وی نوشت که ای مطلب اعلای بنی عبدالمطلب و ای مقصد اقصای آل قصی و ای آهوی نافه گشای عبدمناف و ای منبع مکارم بنی هاشم، آیت نبوت در شأن شماست و عز رسالت در خاندان شما، کجا شد آن همه بزرگواری و حلم و بردباری، باز آی که از رفته پشیمانم و از گذشته پریشان.
تا کی هدف ناوک کین خواهم بود
وز دوری تو بی دل و دین خواهم بود
بر روی زمین پیش توام رو به زمین
در زیر زمین نیز چنین خواهم بود
عقیل به وی نوشت که:
صدقت و قلت حقا غیر انی
اری ان لا اراک و لا ترانی
و لست اقول سؤ فی صدیق
و لکنی اصد اذا جفانی
یعنی: چون کریم از دوستی برنجد باید که کنج مفارقت گیرد و به کوی مهاجرت گراید، نه آنکه به بدی میان بندد و به بدگویی زبان گشاید.
چون شود با تو یار جنگ اندیش
جز جدایی مگیر با او پیش
جد مکن در خصومت بسیار
اندکی روی آتشی بگذار
باز معاویه اعتذار معاودت و التماس صلح کرد و صد هزار درم بذل صلح فرستاد و بنیاد عهد نهاد.
عذرخواهی بکن و عفو طلب شو چو فتد
رخنه در قاعده یاری یاران قدیم
ور نیاید به هم آن رخنه به گفتار زبان
در عمارتگریش کوش به خشت زر و سیم
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مأمون غلامی داشت که ترتیب آب طهارت به عهده وی بود در هر چند روز آفتابه یا سطلی گم می شد یک روز مأمون با وی گفت: کاش آن آفتابه و سطلی که از ما می بری هم به ما فروشی گفت: همچنان کنم.

این سطل حاضر را بخر! فرمود که به چند می فروشی. گفت: به دو دینار فرمود تا دو دینار به وی دادند پس گفت: این سطل از تو در امان شد؟ گفت: آری!

جامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 9

اگلی نظم

حجاج در شکارگاهی از لشکریان جدا افتاد و به تلی برآمد، دید که اعرابی نشسته و از خرقه خود جنبندگان می چیند و شتران گرد او می چرند چون شتران حجاج را بدیدند برمیدند.

اعرابی سر بالا کرد خشمناک و گفت کیست که از این بیابان با جامه های درخشان برآمد، که لعنت خدای بر وی باد. حجاج هیچ نگفت و پیش آمد که السلام علیکم یا اعرابی. در جواب گفت: لا علیک السلام و لا رحمة الله و .لا برکاته از وی آب طلبید.

جامی»بهارستان»روضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)»بخش 11

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا با سگ نفس همنشین خواهم بود

در خرمن شرک خوشه چین خواهم بود

عطار»مختارنامه»باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود»شمارهٔ 8

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00