جامی»بهارستان»روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)»بخش 1بخش 1شاعر: جامیصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامنقل کریںحکیم کسی را گویند که حقیقت چیزها را به آن قدر که تواند بداند و عمل به مقتضای آنچه تعلق به عمل دارد ملکه نفس خود گرداند.نقل کریںخوش آنکه به ترک حظ فانی بکنیتدبیر بقای جاودانی بکنینقل کریںکوشش بکنی و هر چه بتوان دانستدانی پس ازان هر چه بدانی بکنینقل کریںاسکندر رومی در اوان جهانگیری به حیله تمام حصاری را بگشاد و به ویران کردن آن فرمان داد گفتند در آنجا حکیمی است دانا و بر حل مشکلات حکمت توانا وی را طلب داشت چون بیامد شکلی دید از قبول طبع دور و طبع اهل قبول از وی نفور گفت: این چه صورت غریب و هیکل مهیب است؟ حکیم از آن سخن برآشفت و خندان خندان در آن آشفتگی گفت:نقل کریںطعنه بر من مزن به صورت زشتای تهی از فضیلت و انصافنقل کریںتن بود چون غلاف و جان شمشیرکار شمشیر می کند نه غلافنقل کریںدیگر گفت: هر که را خلق با خلق نه نیکوست پوست بر بدن زندان اوست، چنان از وجود خود در تنگنایی است افتاده که زندان در جنب آن بزمگاهی است گشاده.نقل کریںکسی که با همه کس خوی بد به کار بردهمیشه در کف صد غصه ممتحن دانشنقل کریںمرو به شحنه که زندان مقام او گردانکه پوست بر تن بدخو بس است زندانشنقل کریںو دیگر گفت: حسود همیشه در رنج است و با پروردگار خویش ستیزه سنج، هر چه دیگران را دهد وی نپسندد و هر چه نه نصیب وی دل در آن بندد.نقل کریںاعتراض است بر احکام جهاندار حکیمعادت مرد حسد پیشه که خاکش به دهننقل کریںهر چه بیند به کف غیر فغان برداردکه چرا داد به وی بی سبب آن را نه به مننقل کریںدیگر گفت: خردمندان کریم مال بر دوستان شمارند و بی خردان لئیم از برای دشمنان بگذارند.نقل کریںهرچه آمد به دست مرد کریمهمه در پای دوستان افشاندنقل کریںوانچه اندوخت سفله طبع لئیمبعد مرگ از برای دشمن ماندنقل کریںدیگر گفت: با خردان در هزل و فسوس آویختن آبروی بزرگی ریختن است و غبار ذلت و خواری انگیختن.نقل کریںای که بر سفله می دری جامهنام ترسم به گرگیت برودنقل کریںمشو افسوس پیشه با خردانور نه فر بزرگیت برودنقل کریںدیگر گفت: هر که با زیردستان شیوه مشت زنی بر دست گیرد در لگدکوب زبردستان بمیرد.نقل کریںدلا گوش کن از من این نکته خوشکه مانده ست در گوشم از نکته داناننقل کریںکه هرکس کشد تیغ نامهربانیشود کشته تیغ نامهرباناننقل کریںچون اسکندر گوش خویش از آن جواهر حکمت پر یافت دهانش را چون گوش خود پر جواهر کرد و عنان از خرابی آن حصار برتافت.◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمافریدون که در زمین شفقت جز تخم نصیحت نکشت به فرزندان خود این توقیع نوشت که صفحات ایام صفحه اعمار است در آن منویسید جز آنچه بهترین اعمال و آثار است.صفحه دهر بود دفتر عمر همه خلقجامی»بهارستان»روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)»بخش 2آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمافریدون که در زمین شفقت جز تخم نصیحت نکشت به فرزندان خود این توقیع نوشت که صفحات ایام صفحه اعمار است در آن منویسید جز آنچه بهترین اعمال و آثار است.صفحه دهر بود دفتر عمر همه خلقجامی»بهارستان»روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)»بخش 2