صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سبحة‌الابرار
  4. »بخش 8 - در دعای دوام دولت سایه شهریاری که سایه دولت شهریاران به خاک مذلت افتاده اوست و استدعای مزید رفعت تاجداری که تخت رفعت تاجداران به پای خدمت ایستاده اوست

بخش 8 - در دعای دوام دولت سایه شهریاری که سایه دولت شهریاران به خاک مذلت افتاده اوست و استدعای مزید رفعت تاجداری که تخت رفعت تاجداران به پای خدمت ایستاده اوست

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون نی خامه شد انگشت نمای

به نواسازی توحید خدای

22

دلگشا زمزمه دیگر ساخت

پرده نعت پیمبر پرداخت

33

به چو آن زمزمه کوتاه کند

که ثناگستری شاه کند

44

شاه والا گهر دریا کف

که فلک گوهر او راست صدف

55

حامی بیضه گیتی ز فتن

بر سر فتنه گران بیضه شکن

66

دل او صفحه ایام به تیغ

کرده پاک از رقم درد و دریغ

77

رای او رایت جمشید افراخت

چتر او سایه به خورشید انداخت

88

کفش ابریست که گوهر بارد

بلکه خورشید صفت زر بارد

99

گر چمن ز ابر کفش پر گردد

هر گل از وی طبقی در گردد

1010

ور بر او زر کند از جود نثار

مشت دینار شود دست چنار

1111

خیل اعداش که بی دسترسند

دست در هم زده یک مشت خسند

1212

برق قهرش چو رسد زهرآلود

دودشان بگذرد از چرخ کبود

1313

کار مظلوم بود ساخته اش

ظلم از آفاق برانداخته اش

1414

پیش ازین نقد بسی گنج شگرف

نه به میزان کرم گشتی صرف

1515

عدلش کنون که به عالم سمر است

مانع صرف چو عدل عمر است

1616

نامش آن گوهر تاج اورنگ است

که بر او بحر کلامم تنگ است

1717

بین ز فضل ازل این اکرامش

که چو وی هست گرامی نامش

1818

ذاتی از تاجوری یافته زین

تاج سلطان بود و ذات حسین

1919

ای خرد داده جمال ابدت

نام نیکو ز ازل نامزدت

2020

سکه را خطبه لقبداری توست

خطبه را سکه به نام تو درست

2121

هست نیک و بد عالم همه پوست

آنچه مغز است در او نام نکوست

2222

چشم ازین پوست سوی مغزگشای

مغز نغز است سوی نغز گرای

2323

نیکنام آمده بحر و بری

نامور شو به نکونامتری

2424

جام عیشت چو شود دست آویز

جرعه بر خاک تهی دستان ریز

2525

پاکبازان که همه خاک تواند

جرعه پرورد می پاک تواند

2626

گنج نه گنج فشان هر دو تویی

تاج ده تاج ستان هر دو تویی

2727

سرمه چشم جهان خاک درت

طوق جان حلقه بند کمرت

2828

هست میدان سخن تنگ بسی

چون رود راه ثنای تو کسی

2929

حرف را کی بود آن گنجایی

که شود ظرف ثناپیمایی

3030

بحر معنی چو شود موج سگال

چشمه حرف بود تنگ مجال

3131

کوزه از بحر چو دریوزه کند

بحر پیداست چه در کوزه کند

3232

نیست چون این غرض انجام پذیر

به که گردم ز دعا زمزمه گیر

3333

هر سحر تا فلک صبح شکاف

تیغ خورشید برآرد ز غلاف

3434

فرق حاسد ز تو بشکافته باد

روز و شب یافته و تافته باد

3535

یافته کام تو در باغ امل

تافته جان وی از داغ اجل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای قمر طلعت مکی مطلع

مدنی مهد یمانی برقع

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 7 - چهره شاهد سخن به زیور خطاب آراستن و مهر ختم بر سعادت از خاتم نبوت خواستن

اگلی نظم

شب که زد تیرگی مهره گل

قیرگون خیمه ز مخروطی ظل

جامی»هفت اورنگ»سبحة‌الابرار»بخش 9 - سبب نظم جواهر آبدار سبحة الابرار که هر عقد وی از رشته آمال عقده گشاست و هر مهره از آن در گردش احوال مهر افزاست

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور