صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 14 - در محک امتحان زدن لیلی نقد محبت مجنون را و تمام عیار بیرون آمدن آن

بخش 14 - در محک امتحان زدن لیلی نقد محبت مجنون را و تمام عیار بیرون آمدن آن

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

عنوانکش این صحیفه درد

در طی صحیفه این رقم کرد

22

کز قیس رمیده دل چو لیلی

دریافت به سوی خویش میلی

33

می خواست که غور آن بداند

تا بهره به قدر آن رساند

44

روزی که پریرخان آن حی

بودند ز نر و ماده با وی

55

با هر پسری که خنده کردی

بی بیع و شراش بنده کردی

66

با هر دختر که لب گشادی

پیشش به کنیزی ایستادی

77

بودند درین هنر که ناگاه

قیس هنری درآمد از راه

88

رویی ز غبار راه پرگرد

جانی ز فراق یار پر درد

99

بوسید زمین و مرحبا گفت

بر لیلی و خیل او دعا گفت

1010

لیلی سوی او نظر نینداخت

زان جمع به حال او نپرداخت

1111

از عشوه کشیده زلف بر رو

وز ناز فکند چین در ابرو

1212

با هر که نه قیس خنده آمیز

با هر که نه قیس در شکر ریز

1313

با هر که نه قیس در تبسم

با هر که نه قیس در تکلم

1414

رو در همه بود و پشت با او

خوش با همه و درشت با او

1515

قیس ار به رخش نظاره کردی

از پیش نظر کناره کردی

1616

ور آن به سخن زبان گشادی

این گوش به دیگری نهادی

1717

چون قیس ز لیلی این هنر دید

حال خود ازین هنر دگر دید

1818

شاخ املش گلی دگر کرد

شد لاله سرخ او گلی زرد

1919

از هر مژه لعل تر فرو ریخت

بر صفحه زر گهر فرو ریخت

2020

پرده ز رخ نیاز برداشت

وین پرده جانگداز برداشت

2121

کان رونق کار و بار من کو

وان حرمت و اعتبار من کو

2222

خوش آنکه چو لیلی ام بدیدی

از صحبت دیگران رمیدی

2323

با من بودی به من نشستی

با من ز سخن دهن نبستی

2424

زو خواستمی به روزگاران

عذر گنه گناهکاران

2525

کو با همه بی گناهی من

یک تن پی عذرخواهی من

2626

گر می نشود شفیع من کس

این اشک چو خون شفیع من بس

2727

لیلی چو غزلسراییش دید

وین نغمه جانگداز بشنید

2828

آور ز جمله رو به سویش

بگشاد زبان به گفت و گویش

2929

شد در رخ او ز لطف خندان

گفت ای شه خیل دردمندان

3030

ما هر دو دو یار مهربانیم

وز زخمه عشق در فغانیم

3131

بیگانه تنیم و آشنا دل

پر چنگ زبان و پر صفا دل

3232

چین در ابرو اگر فکندم

تا ظن نبری که کین پسندم

3333

بر روی گره میان مردم

باشد گره زبان مردم

3434

عشقت که بود ز نقد جان به

چون گنج ز دیده ها نهان به

3535

چون قیس شنید این بشارت

شد هوشش ازین سخن به غارت

3636

بر خاک چو سایه بی خود افتاد

در سایه آن سهی قد افتاد

3737

تا دیر که از زمین نجنبید

گفتند به خواب مرگ خسبید

3838

بر چهره زدند آبش از چشم

آن آب نبرد خوابش از چشم

3939

خوبان عرب ز جا بجستند

هنگامه خویش برشکستند

4040

رفتند همه فتان و خیزان

از تهمت قتل او گریزان

4141

ننشست ازان پریرخان کس

او ماند همین و لیلی و بس

4242

او خفته و لیلی اش به بالین

بر ماه همی فشاند پروین

4343

یعنی که به داغ شوق مرده ست

وز محنت عشق جان سپرده ست

4444

تا آخر روز حالش این بود

چون مرده فتاده بر زمین بود

4545

چون روز گذشت و چشم بگشاد

چشمش به جمال لیلی افتاد

4646

او نیز ز دیده خون فشان کرد

وز هر مژه سیل خون روان کرد

4747

لیلی پرسید کای یگانه

در مجمع عاشقان فسانه

4848

ای بی خودی از کجا فتادت

وین باده بی خودی که دادت

4949

گفتا ز کف تو خوردم این می

وین باده تو دادیم پیاپی

5050

بر من ز نخست تافتی روی

بستی ز سخن لب سخنگوی

5151

کف در کف دیگران نهادی

رخ در رخ دیگران ستادی

5252

پیش آمدمت فکندیم پس

خوارم کردی به چشم هر خس

5353

وآخر در لطف باز کردی

صد عشوه و ناز ساز کردی

5454

چون پروردی به درد و صافم

یک جرعه نداشتی معافم

5555

گفتی سخنان مستی انگیز

کردی زان می به مستیم تیز

5656

گر بی خودیی کنم چه چاره

من آدمیم نه سنگ خاره

5757

لیلی چو شنید این حکایت

گفتا به کرشمه عنایت

5858

با قیس که ای مراد جانم

قوت ده جسم ناتوانم

5959

دردی که تو راست حاصل از من

داغی تو راست بر دل از من

6060

درد دل من ازان فزون است

وز دایره صفت برون است

6161

شد قیس ز ذوق این سخن شاد

شادان رخ خود به خانه بنهاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عشق اول او سرود و شادیست

بیرون ز آهنگ نامرادیست

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 13 - گذاشتن مجنون ناقه بچه دار را که در وقت استغراق وی در محبت لیلی به سوی بچه خود باز می گشت و از لیلی دور می انداخت

اگلی نظم

سر فتنه نیکوان آفاق

چون ابروی خود به نیکویی طاق

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 15 - عهد وفا بستن لیلی با مجنون و تأکید کردن آن به سوگندان گوناگون

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور