صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 2 - دست فکرت در سلسله ممکنات زدن و به ذروه توحید واجب برآمدن

بخش 2 - دست فکرت در سلسله ممکنات زدن و به ذروه توحید واجب برآمدن

شاعر: جامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

هر جا به اثر نظر گمارند

زان پی به در مؤثر آرند

2

ننهند ز زشته بر خرد بند

گیرند به رشته ریس پیوند

3

در خط چو قلم فرو نمانند

زان قصه خط نویس خوانند

4

هر جا بینند رشته تابی

در گردنشان شود طنابی

5

تا چرخ شوند رهنوردان

وز چرخ به سوی چرخ گردان

6

هر جا خوانند تازه حرفی

در نامه ز خامه شگرفی

7

زان حرف به سوی خامه آیند

وز خامه به خامه زن گرایند

8

از هر چه بود به ملک امکان

در جلوه گری ز جسم تا جان

9

صد سلسله در میان نهد پای

لیکن همه منتهی به یک جای

10

از مرکز دایره به هر سوی

باشد خط نصف قطر را روی

11

کارش به محیط یابد انجام

سیرش به محیط گردد آرام

12

در دایره کین خطوط پیداست

هر یک به محیط می رود راست

13

رو زین ره راست گر نپیچی

قدری داری وگر نه هیچی

14

ای میل به تاب و پیچ کرده

روی از دو جهان به هیچ کرده

15

یک لحظه ز تاب و پیچ باز آی

هیچند همه ز هیچ باز آی

16

در گردش این بلند کردار

بین این همه نقش های پرگار

17

هر نقش اگر چه دلپسند است

آیینه صنع نقشبند است

18

باید ره دلپسند رفتن

از نقش به نقشبند رفتن

19

تا چند به نقش بند مانی

آن به که به نقشبند رانی

20

هر نقش عجب که زیر و بالاست

برهان وجود حق تعالی ست

21

هر جنس کرم که رهنورد است

از کارگه قدیم فرد است

22

هر مرغ سخن که در ترانه ست

توحید سرای آن یگانه ست

23

هر غنچه به شکر او دهانیست

هر برگ گل طری زبانیست

24

هر لاله که در حریم باغیست

از نور هدایتش چراغیست

25

از سبزه تر به طرف گلشن

داده خط بندگیش سوسن

26

با خلعت سبز نیکبختان

رقصان به هوای او درختان

27

راسخ قدمان باغ دایم

در طاعتش ایستاده قایم

28

ما را که به تختگاه تعلیم

بنهاده به فرق تاج تکریم

29

هر تیغ بلا که بر سر آید

گردنکشی از درش نشاید

30

آن به که ز عنف پاک باشیم

در راه وفاش خاک باشیم

31

نقد دل و جان به او سپاریم

خود در دو جهان جز او که داریم

32

آن دم که رسد نفس به آخر

گردد سکرات موت ظاهر

33

جز دامن فضل او نگیریم

میریم به یاد او چو میریم

34

نظارگیان این کهن دیر

در مرحله نظر سبک سیر

35

بالغ نظران آفرینش

روشن بصران تیز بینش

36

پوشیده درج چرخ دانان

ننوشته درج دهر خوانان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای خاک تو تاج سربلندان

مجنون تو عقل هوشمندان

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 1 - آغاز

اگلی نظم

ای صدرنشین تخت کونین

تخم و ثمر درخت کونین

جامی»هفت اورنگ»لیلی و مجنون»بخش 3 - نخل خامه رطب بار پیراستن و نخلستان نعت خواجه ابرار به آن آراستن علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور