صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »تحفة‌الاحرار
  4. »بخش 19 - صحبت اول با پیر روشن ضمیر در تاریکی شب ظن و تخمین و رسیدن مرید به واسطه وی به دولت علم الیقین

بخش 19 - صحبت اول با پیر روشن ضمیر در تاریکی شب ظن و تخمین و رسیدن مرید به واسطه وی به دولت علم الیقین

شاعر: جامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دوش که چون نور یقین در گمان

روز شد اندر تتق شب نهان

22

پرده شب روی زمین را نهفت

ظلمت شک نور یقین را نهفت

33

برق هدایت ز سحاب کرم

شعله برافراخت علم بر علم

44

چشم گشادند به هم روشنان

ظلمتیان را همه چشمک زنان

55

کامشب از آنجا که طلبگاری است

نی شب خفتن شب بیداری است

66

چشم من از چشمک شان باز شد

دولت بیداریم آغاز شد

77

روشنیی در دل تنگم فتاد

تیرگی غفلتم آمد به یاد

88

آه تلهف ز دلم تاب زد

اشک تأسف به گلم آب زد

99

سر ز گریبان وفا بر زدم

دست به دامان دعا در زدم

1010

بهر دعا از گره مشت من

بند گشا گشت هر انگشت من

1111

دست طلب بر فلک افراختم

تیر دعا بر هدف انداختم

1212

گفتم کای قبله آزادگان

راهنمای ز ره افتادگان

1313

صنع تو اکسیری هر جا مسی

فضل تو سرمایه هر مفلسی

1414

همت دون رونق دینم ببرد

ظلمت شک نور یقینم ببرد

1515

پیش رهم رهبر دینی فرست

بهر شبم شمع یقینی فرست

1616

لب ز دعا سیر نگشته هنوز

وقت تضرع نگذشته هنوز

1717

ناگهم از دور چراغی نمود

در دل من نور فراغی فزود

1818

پیشتر آمد علم نور گشت

زنگ زدای شب دیجور گشت

1919

چون علم نور گریبان شکافت

طلعت خضرش ز گریبان بتافت

2020

خضر چه گویم که چو خضرش هزار

بود ز سرچشمه دل جرعه خوار

2121

آب خضر آتش سوداش داشت

زندگی از باد مسیحاش داشت

2222

چشم من القصه چو بر وی فتاد

شعله درین خشک شده نی فتاد

2323

نور یقینم ز درون برفروخت

خار و خس وهم و گمان را بسوخت

2424

زود بجستم چو مصلی ز جای

همچو مصلاش فتادم به پای

2525

روی چو نعلیم به پا سودمش

پای ز بس بوسه بفرسودمش

2626

دست کرم کرد به فرقم دراز

کای سر تو خاک به راه نیاز

2727

روی به من کن که حبیب توام

نبض به من ده که طبیب توام

2828

ره که بدین مرحله ام داده اند

خاص برای تو فرستاده اند

2929

باز نما علت بیماریت

شرح ده اسباب گرفتاریت

3030

گفتمش ای خضر مسیحا نفس

خضر و مسیحا تویی امروز و بس

3131

از قدمت سبزه عیشم دمید

وز نفست ذوق حیاتم رسید

3232

عین شفا شد ز تو بیماریم

به ز صد اطلاق گرفتاریم

3333

صحت من دولت دیدار توست

شربت من لذت گفتار توست

3434

روی تو شد حجت ایمان من

نور یقین زد علم از جان من

3535

آنچه رسید از تو به جان سقیم

باشد ازان حجت و برهان عقیم

3636

وانچه شدم از تو به آن ره شناس

منتج آن نیست دلیل و قیاس

3737

بر من ازین پس غم و باری نماند

بر رخ مقصود غباری نماند

3838

لیک ازین بیم ز پا اوفتم

کز تو مبادا که جدا اوفتم

3939

اختر بختم متواری شود

صبح یقینم شب تاری شود

4040

گفتم که جامی مشو اندیشه ناک

چون شدت آیینه اندیشه پاک

4141

باش همیشه ز ره دل به من

آینه ات دار مقابل به من

4242

تا ز فروغی که ز من بر تو تافت

دانش تو دید شود دید یافت

4343

یافت تو را از تو رهاند تمام

جمله یکی یابی و بس والسلام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گلبن جان را که به گل کاشتند

آرزوی غنچه دل داشتند

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 18 - در کشف پرده از حقیقت دل و در بیان آنکه دل در پهلوی صاحبدل دل شود

اگلی نظم

صبح که بر حاشیه این چمن

زد علم نور فشان نسترن

جامی»هفت اورنگ»تحفة‌الاحرار»بخش 20 - صحبت دوم با پیر صاحب تمکین و روشن شدن چشم مرید به نور عین الیقین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور