صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. حافظ
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 111

غزل شمارهٔ 111

شاعر: حافظ

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: امافتاد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: کلارک
Toggle stanza 1
11
عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد
عارف از خندهٔ مِی در طمعِ خام افتاد

When, into the mirror of the cup, the reflection of Thy face fell, From the laughter of wine, into the crude desire of the cup, the Aref fell.

22
حُسن رویِ تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینهٔ اوهام افتاد

With that splendor that in the mirror, the beauty of Thy face made, All this picture into the mirror of fancy fell.

33
این همه عکسِ می و نقشِ نگارین که نمود
یک فروغِ رخِ ساقی‌ست که در جام افتاد

All this reflection of wine and varied picture that have appeared Is a splendor of the face of the Said that, into cup fell.

44
غیرتِ عشق زبانِ همه خاصان بِبُرید
کز کجا سِرِّ غمش در دهنِ عام افتاد؟

The jealousy of love severed the tongue of all the great ones: Into the mouth of the common people, the mystery of grief for Him, how fell?

55
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهدِ ازل حاصلِ فرجام افتاد

From the masjed to the tavern, I fell not of myself: From the covenant of eternity without beginning, to me this result of the end fell.

66
چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار؟
هر که در دایرهٔ گردشِ ایام افتاد

When, like the compass, for the sake of revolution, he moveth not, what may he do Who in the circle of time’s revolution fell?

77
در خَمِ زلفِ تو آویخت دل از چاهِ زَنَخ
آه، کز چاه برون آمد و در دام افتاد

From the pit of Thy chin, in the curl of Thy tress, my heart clung: Alas. forth from the pit, it came; and into the snare, fell.

88
آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی
کار ما با رخِ ساقیّ و لبِ جام افتاد

O Khwajeh! passed hath that time when thou sawest me in the cloister; With the lace of the Said and the lip of the cup, my work fell.

99
زیرِ شمشیرِ غمش رقص‌کُنان باید رفت
کـ‌آن که شد کشتهٔ او نیک سرانجام افتاد

Beneath the sword of grief for Him, it is proper to go dancing For, that one who was slain of Him, his end happy fell.

1010
هر دَمَش با منِ دل‌سوخته لطفی دگر است
این گدا بین که چه شایستهٔ انعام افتاد

Every moment, another kindness to me of consumed heart is His: Behold, how fit for reward, this beggar fell.

1111
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظِ دل‌سوخته بدنام افتاد

The Sufis, all, are lovers and glance-players; but, From the midst, to bad name, heart-consumed Hafez fell.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتاد

وآن راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 110

اگلی نظم

آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد

صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 112

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پرتو روی تو بر باده گلفام افتاد

باده شد آتش ازان پرتو و در جام افتاد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 160

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00