حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 218غزل شمارهٔ 218شاعر: حافظوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انیبودہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدر ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَدتا ابد جامِ مرادش همدمِ جانی بُوَد2نقل کریںمن همان ساعت که از مِی خواستم شد توبه کارگفتم این شاخ ار دهد باری، پشیمانی بُوَد3نقل کریںخود گرفتم کَافکَنَم سجاده چون سوسن به دوشهمچو گُل بر خِرقه رنگِ مِی مسلمانی بُوَد4نقل کریںبی چراغِ جام در خلوت نمییارم نشستزان که کُنجِ اهلِ دل باید که نورانی بُوَد5نقل کریںهمتِ عالی طلب جامِ مُرَصَّع گو مباشرند را آبِ عِنَب یاقوتِ رُمّانی بُوَد6نقل کریںگرچه بیسامان نماید کارِ ما، سهلش مبینکاندر این کشور گدایی، رَشکِ سلطانی بُوَد7نقل کریںنیک نامی خواهی ای دل با بَدان صحبت مدارخودپسندی جانِ من بُرهانِ نادانی بُوَد8نقل کریںمجلسِ اُنس و بهار و بحثِ شعر اندر میاننَستَدَن جامِ مِی از جانان گران جانی بُوَد9نقل کریںدی عزیزی گفت حافظ میخورد پنهان شرابای عزیزِ من! نه عیب آن بِه که پنهانی بود؟◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممسلمانان مرا وقتی دلی بودکه با وی گفتمی گر مشکلی بودحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 217اگلی نظمکنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجودبنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجودحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 219زمینہم وزن و قافیہ نظمیںچند دستم شانه زلف پریشانی بود؟آرزو در سینه من چند زندانی بود؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2636ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بودشادمان جانی که او را چون تو جانانی بودعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 107آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمیافسر آریافریدون فرحاندوزنازنین بازیانپری ساتکنی عندلیباحسان حلاجمحمدرضاکاکائیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمکنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجودبنفشه در قدمِ او نهاد سر به سجودحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 219
ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بودشادمان جانی که او را چون تو جانانی بودعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 107