حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 476غزل شمارهٔ 476شاعر: حافظوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیہ: انکهتودانیصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںنسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانیگذر به کوی فلان کن، در آن زمان که تو دانی22نقل کریںتو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهتبه مردمی، نه به فرمان، چنان بران که تو دانی33نقل کریںبگو که جان عزیزم ز دست رفت، خدا راز لعل روحفزایش ببخش آن که تو دانی44نقل کریںمن این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانستتو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی55نقل کریںخیال تیغ تو با ما، حدیث تشنه و آب استاسیر خویش گرفتی، بکُش چنان که تو دانی66نقل کریںامید در کمرِ زَرکِشَت چگونه ببندم؟دقیقهای است نگارا در آن میان که تو دانی77نقل کریںیکی است تُرکی و تازی، در این معامله حافظحدیث عشق بیان کن، بدان زبان که تو دانی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفتند خلایق که تویی یوسف ثانیچون نیک بدیدم به حقیقت به از آنیحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 475اگلی نظمدو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو منیفراغتی و کتابی و گوشهٔ چمنیحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 477◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژاداعظم نوروزیمحسن لیلهکوهیشاپرک شیرازیسهیل قاسمیافسر آریافریدون فرحاندوزنازنین بازیانآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور