حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 453غزل شمارهٔ 453شاعر: حافظوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: وریصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای که دایم به خویش مغروریگر تو را عشق نیست معذوری2نقل کریںگِرد دیوانگان عشق مگردکه به عقل عقیله مشهوری3نقل کریںمستی عشق نیست در سر تورو که تو مست آب انگوری4نقل کریںروی زرد است و آه دردآلودعاشقان را دوای رنجوری5نقل کریںبگذر از نام و ننگ خود حافظساغر مِی طلب که مخموری◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمطُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَریارادتی بنما تا سعادتی بِبَریحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 452اگلی نظمز کوی یار میآید نسیمِ بادِ نوروزیاز این باد ار مدد خواهی، چراغِ دل برافروزیحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 454آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمیافسر آریافریدون فرحاندوزنازنین بازیانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمز کوی یار میآید نسیمِ بادِ نوروزیاز این باد ار مدد خواهی، چراغِ دل برافروزیحافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 454