شاعر: حافظ
زمین
ندارم وقت گل طاقت که بی تو روی گل بینم
همه دامان گل چینند و من دامان ز گل چینم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 613
ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم
به جز رویت نمیخواهم که روی هیچ کس بینم
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 423
قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم
غبارآلود شد آیینه چشم جهانبینم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5583
به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم
بیا کز چَشمِ بیمارت هزاران دَرد برچینم
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 354