شاعر: حافظ
زمین
ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم
به این آتش که من دارم مگر آتش کند سردم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2053
نگه واری بس است از جیب عبرت سر برآوردم
شرار بیدماغ آخر ندارد پر زدن هر دم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2054
معاذالله ازان شبها که بود از حد برون دردم
تو با اغیار می خوردی می و من خون همی خوردم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 592