حافظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 3 - قصیدهٔ در مدح شاه شیخ ابواسحاققصیدهٔ شمارهٔ 3 - قصیدهٔ در مدح شاه شیخ ابواسحاقشاعر: حافظوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: انگیردہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: قصیدهصداکار: مریم فقیهی کیاآڈیومریم فقیهی کیاخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیومریم فقیهی کیاخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںسپیدهدم که صبا بوی لطف جان گیردچمن ز لطف هوا نکته بر جنان گیرد22نقل کریںهوا ز نکهت گل در چمن تتق بنددافق ز عکس شفق رنگ گلستان گیرد33نقل کریںنوای چنگ بدانسان زند صلای صبوحکه پیر صومعه راه در مغان گیرد44نقل کریںنکال شب که کند در قدح سیاهی مشکدر او شرار چراغ سحرگهان گیرد55نقل کریںشه سپهر چو زرین سپر کشد در رویبه تیغ صبح و عمود افق جهان گیرد66نقل کریںبه رغم زال سیه شاهباز زرین بالدر این مقرنس زنگاری آشیان گیرد77نقل کریںبه بزمگاه چمن رو که خوش تماشایی استچو لاله کاسهٔ نسرین و ارغوان گیرد88نقل کریںچو شهسوار فلک بنگرد به جام صبوحکه چون به شعشعهٔ مهر خاوران گیرد99نقل کریںمحیط شمس کشد سوی خویش در خوشآبکه تا به قبضهٔ شمشیر زرفشان گیرد1010نقل کریںصبا نگر که دمادم چو رند شاهدبازگهی لب گل و گه زلف ضیمران گیرد1111نقل کریںز اتحاد هیولا و اختلاف صورخرد ز هر گل نو، نقش صد بتان گیرد1212نقل کریںمن اندر آن که دم کیست این مبارک دمکه وقت صبح در این تیره خاکدان گیرد1313نقل کریںچه حالت است که گل در سحر نماید روی؟چه آتش است که در مرغ صبحخوان گیرد؟1414نقل کریںچه پرتو است که نور چراغ صبح دهدچه شعله است که در شمع آسمان گیرد؟1515نقل کریںچرا به صد غم و حسرت سپهر دایرهشکلمرا چو نقطهٔ پرگار در میان گیرد؟1616نقل کریںضمیر دل نگشایم به کس مرا آن بهکه روزگار غیور است و ناگهان گیرد1717نقل کریںچو شمع هر که به افشای راز شد مشغولبسش زمانه چو مقراض در زبان گیرد1818نقل کریںکجاست ساقی مهروی من که از سر مهرچو چشم مست خودش ساغر گران گیرد؟1919نقل کریںپیامی آورد از یار و در پیاش جامیبه شادی رخ آن یار مهربان گیرد2020نقل کریںنوای مجلس ما را چو برکشد مطربگهی عراق زند گاهی اصفهان گیرد2121نقل کریںفرشتهای به حقیقت سروش عالم غیبکه روضهٔ کرمش نکته بر جنان گیرد2222نقل کریںسکندری که مقیم حریم او چون خضرز فیض خاک درش عمر جاودان گیرد2323نقل کریںجمال چهرهٔ اسلام شیخ ابو اسحاقکه ملک در قدمش زیب بوستان گیرد2424نقل کریںگهی که بر فلک سروری عروج کندنخست پایهٔ خود فرق فرقدان گیرد2525نقل کریںچراغ دیدهٔ محمود آن که دشمن راز برق تیغ وی آتش به دودمان گیرد2626نقل کریںبه اوج ماه رسد موج خون چو تیغ کشدبه تیر چرخ برد حمله چون کمان گیرد2727نقل کریںعروس خاوری از شرم رأی انور اوبه جای خود بود ار راه قیروان گیرد2828نقل کریںایا عظیم وقاری که هر که بندهٔ توستز رفع قدر کمربند توأمان گیرد2929نقل کریںرسد ز چرخ عطارد هزار تهنیتتچو فکرتت صفت امر کن فکان گیرد3030نقل کریںمدام در پی طعن است بر حسود و عدوتسماک رامح از آن روز و شب سنان گیرد3131نقل کریںفلک چو جلوهکنان بنگرد سمند تو راکمینه پایگهش اوج کهکشان گیرد3232نقل کریںملالتی که کشیدی سعادتی دهدتکه مشتری نسق کار خود از آن گیرد3333نقل کریںاز امتحان تو ایام را غرض آن استکه از صفای ریاضت دلت نشان گیرد3434نقل کریںوگرنه پایهٔ عزت از آن بلندتر استکه روزگار بر او حرف امتحان گیرد3535نقل کریںمذاق جانش ز تلخی غم شود ایمنکسی که شکر شکر تو در دهان گیرد3636نقل کریںز عمر برخورد آن کس که در جمیع صفاتنخست بنگرد آنگه طریق آن گیرد3737نقل کریںچو جای جنگ نبیند به جام یازد دستچو وقت کار بود تیغ جانستان گیرد3838نقل کریںز لطف غیب به سختی رخ از امید متابکه مغز نغز مقام اندر استخوان گیرد3939نقل کریںشکر کمال حلاوت پس از ریاضت یافتنخست در شکن تنگ از آن مکان گیرد4040نقل کریںدر آن مقام که سیل حوادث از چپ و راستچنان رسد که امان از میان کران گیرد4141نقل کریںچه غم بود به همه حال کوه ثابت راکه موجهای چنان قلزم گران گیرد4242نقل کریںاگرچه خصم تو گستاخ میرود حالیتو شاد باش که گستاخیاش چنان گیرد4343نقل کریںکه هر چه در حق این خاندان دولت کردجزاش در زن و فرزند و خان و مان گیرد4444نقل کریںزمان عمر تو پاینده باد کـاین نعمتعطیهای است که در کار انس و جان گیرد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمز دلبری نتوان لاف زد به آسانیهزار نکته در این کار هست تا دانیحافظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 2 - قصیدهٔ در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںعنان آه چسان جسم ناتوان گیرد؟چگونه مشت خسی برق را عنان گیرد؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3793◆آڈیوصداکار منتخب کریںمریم فقیهی کیاآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمز دلبری نتوان لاف زد به آسانیهزار نکته در این کار هست تا دانیحافظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 2 - قصیدهٔ در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع