صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 55

غزل شمارهٔ 55

شاعر: غالب دهلوی

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

قافیہ: راست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

منع ز صهبا چرا باده روان پرور است

خوف ز عصیان عبث خواجه شفاعتگر است

2

پرتو مهر و مه است نور به چشم اندرون

گرچه بود در قدح اصل می از کوثر است

3

عهد جوانی گذشت توبه نکردم هنوز

باده به پیران سری نیک به من در خور است

4

ای به من آویخته پاره ای از جا بگرد

تا نفتد بر زمین باده که در ساغر است

5

هند به هنگام دی خوش بود آب و هواش

ور نه بود گل ز گل محمل گل خوشتر است

6

ای که ز نظاره حسن بتان مانعی

چشم تو گر بسته اند رو که دو گوشم کر است

7

خسته یار خودم باغ و بهار خودم

هر مژه خونفشان شاخ گل احمر است

8

صبح رسید از هوا مرغ همایون هما

گفت که مکتوب تو در خور این شهپر است

9

گفتم اگر خوش کنی ور نکنی حرف من

بال تو از بهر دوست مروحه را در خور است

10

ور به سوی جاوره می روی البته رو

سایه به فرقش فگن آن که همایون فر است

11

نامه من سوی دوست خانجهان خان ببر

آن که ز پهلوی دوست نامی و نام آور است

12

خود ز کف نامه بر نامه ستاند به مهر

آن که مهان را مه است آن که سران را سر است

13

ابر بهارش مخوان بحر روانش مدان

محتشم الدوله را دست و دلی دیگر است

14

آن شه خوبان چرا ناز ز افسر کشد

خود کله از فرخی بر سر او افسر است

15

نامه که بی نام اوست طایر بی بال و پر

شعر که بی مدح اوست شاهد بی زیور است

16

مدح چنین شه نشان سهل شمارد همی

غالب وحشی نگر کش چه هوا در سر است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست

شگرفی تو ز انداز مهر و کین پیداست

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 54

اگلی نظم

هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست

ظرف فقیه می نجست باده ما گزک نخواست

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 56

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شعلهٔ بی‌بال وپر سجده گر اخگر است

سعی چو پستی گرفت، آبله ی پا، سر است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 473

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور