صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 252

غزل شمارهٔ 252

شاعر: غالب دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: وشم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم

مر او را از چه دشوارست گنجیدن در آغوشم؟

2

نیم در بند آزادی ملامت شیوه ها دارد

شنیدم جامه رندان ترا عیبست می پوشم

3

نیرزم هیچ چون لفظ مکرر ضایعم ضایع

مگر کزلک کشد دست نوازش بر بر و دوشم

4

خدایا زندگی تلخ ست گر خود نقل و می نبود

دلی ده کز گداز خویش گردد چشمه نوشم

5

مرنج از وعده وصلی که با من در میان آری

که خواهد شد به ذوق وعده ای دیگر فراموشم

6

گر امشب میرم و در هفت دوزخ سرنگون غلتم

همان دانم که غرق لذت بی تابی دوشم

7

بخندم بر بهار و روستایی شیوه شمشادش

ز گل چینان طرز جلوه سرو قبا پوشم

8

بهار گلشن کوی توام مسپار در خاکم

چراغ بزم نیرنگ توام مپسند خاموشم

9

ادای می به ساغر کردنت نازم زهی ساقی

بیفشان جرعه بر خاک و ز من بگذر که مدهوشم

10

مرنج از من اگر نبود کلامم را صفا غالب

خمستان غبارم سر به سر دردی‌ست سر جوشم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا به کی صرف رضاجویی دل‌ها باشم

فرصتم باد کزین پس همه خود را باشم

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 251

اگلی نظم

بی پردگی محشر رسوایی خویشم

در پرده یک خلق تماشایی خویشم

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 253

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جنون از بس قیامت ریخت بر آیینهٔ هوشم

ز شور دل‌،‌گران چون حلقهٔ زنجیر شد گوشم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2212

چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم

تمنای کناری دارم و توفان آغوشم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2213

ز فیض‌ گریهٔ سرشار افسردن فراموشم

به رنگ چشمه آب دیده دارد آتش جوشم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2216

گهی در شعله می‌غلتم گهی با آب می‌جوشم

وطن آوارهٔ شوقم نگاه خانه بر دوشم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2218

ندانم مژدهٔ وصل‌ که شد برق افکن هوشم

که همچون موج از آغوشم برون می‌تازد آغوشم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2219

نه مضمون نقش می‌بندم نه لفظ از پرده می‌جوشم

زبانم گرم حرف کیست کاین مقدار خاموشم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2220

چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم

که آید در نظرها خشک چون محراب آغوشم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5561

نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم

ز آتش طلعتی روشن نشد محراب آغوشم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5562

به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم

نمی دانم چه می گوید نسیم صبح در گوشم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5563

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور