صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »منوچهر
  4. »بخش 7

بخش 7

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

صداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جوینده
Toggle stanza 1
11
پرستنده برخاست از پیش اوی
بدان چاره بی‌چاره بنهاد روی
22
به دیبای رومی بیاراستند
سر زلف برگل بپیراستند
33
برفتند هر پنج تا رودبار
ز هر بوی و رنگی چو خرم بهار
44
مه فرودین وسر سال بود
لب رود لشکرگه زال بود
55
همی گل چدند از لب رودبار
رخان چون گلستان و گل در کنار
66
نگه کرد دستان ز تخت بلند
بپرسید کاین گل پرستان کی َند
77
چنین گفت گوینده با پهلوان
که از کاخ مهراب روشن روان
88
پرستندگان را سوی گلستان
فرستد همی ماه کابلستان
99
به نزد پری چهرگان رفت زال
کمان خواست از ترک و بفراخت یال
1010
پیاده همی رفت جویان شکار
خشیشار دید اندر آن رودبار
1111
کمان ترک گلرخ به زه بر نهاد
به دست جهان پهلوان در نهاد
1212
نگه کرد تا مرغ برخاست ز آب
یکی تیره بنداخت اندر شتاب
1313
ز پروازش آورد گردان فرود
چکان خون و وشی شده آب رود
1414
بترک آنگهی گفت زان سو گذر
بیاور تو آن مرغ افگنده پر
1515
به کشتی گذر کرد ترک سترگ
خرامید نزد پرستنده ترک
1616
پرستنده پرسید کای پهلوان
سخن گوی و بگشای شیرین زبان
1717
که این شیر بازو گو پیلتن
چه مردست و شاه کدام انجمن
1818
که بگشاد زین گونه تیر از کمان
چه سنجد به پیش اندرش بدگمان
1919
ندیدیم زیبنده تر زین سوار
به تیر و کمان بر چنین کامگار
2020
پری روی دندان به لب برنهاد
مکن گفت ازین گونه از شاه یاد
2121
شه نیمروزست فرزند سام
که دستانش خوانند شاهان به نام
2222
بگِردِ جهان گر بگردد سوار
ازین سان نبیند یکی نامدار
2323
پرستنده با کودک ماه روی
بخندید و گفتش که چندین مگوی
2424
که ماهیست مهراب را در سرای
به یک سر ز شاه تو برتر بپای
2525
به بالای ساج است و همرنگ عاج
یکی ایزدی بر سر از مشک تاج
2626
دو نرگس دژم و دو ابرو به خم
ستون دو ابرو چو سیمین قلم
2727
دهانش به تنگی دل مستمند
سر زلف چون حلقهٔ پای‌بند
2828
دو جادوش پر خواب و پرآب روی
پر از لاله رخسار و پر مشک موی
2929
نفس را مگر بر لبش راه نیست
چنو در جهان نیز یک ماه نیست
3030
پرستندگان هر یکی آشکار
همی کرد وصف رخ آن نگار
3131
بدین چاره تا آن لب لعل فام
کند آشنا با لب پور سام
3232
چنین گفت با بندگان خوب چهر
که با ماه خوبست رخشنده مهر
3333
ولیکن به گفتن مگر روی نیست
بود کاب را ره بدین جوی نیست
3434
دلاور که پرهیز جوید ز جفت
بماند به آسانی اندر نهفت
3535
بدان تاش دختر نباشد ز بن
نباید شنیدنش ننگ سخن
3636
چنین گفت مر جفت را باز نر
چو بر خایه بنشست و گسترد پر
3737
کزین خایه گر مایه بیرون کنم
ز پشت پدر خایه بیرون کنم
3838
ازیشان چو برگشت خندان غلام
بپرسید از و نامور پور سام
3939
که با تو چه گفت آن که خندان شدی
گشاده لب و سیم دندان شدی
4040
بگفت آنچه بشنید با پهلوان
ز شادی دل پهلوان شد جوان
4141
چنین گفت با ریدک ماه روی
که رو مر پرستندگان را بگوی
4242
که از گلستان یک زمان مگذرید
مگر با گل از باغ گوهر برید
4343
درم خواست و دینار و گوهر ز گنج
گرانمایه دیبای زربفت پنج
4444
بفرمود کاین نزد ایشان برید
کسی را مگوئید و پنهان برید
4545
نباید شدن شان سوی کاخ باز
بدان تا پیامی فرستم براز
4646
برفتند زی ماه رخسار پنج
ابا گرم گفتار و دینار و گنج
4747
بدیشان سپردند زر و گهر
پیام جهان پهلوان زال زر
4848
پرستنده با ماه دیدار گفت
که هرگز نماند سخن در نهفت
4949
مگر آنکه باشد میان دو تن
سه تن نانهانست و چار انجمن
5050
بگوی ای خردمند پاکیزه رای
سخن گر به رازست با ما سرای
5151
پرستنده گفتند یک با دگر
که آمد به دام اندرون شیر نر
5252
کنون کار رودابه و کام زال
به جای آمد و این بود نیک فال
5353
بیامد سیه چشم گنجور شاه
که بود اندر آن کار دستور شاه
5454
سخن هر چه بشنید از آن دلنواز
همی گفت پیش سپهبد به راز
5555
سپهبد خرامید تا گلستان
بر امید خورشید کابلستان
5656
پری روی گلرخ بتان طراز
برفتند و بردند پیشش نماز
5757
سپهبد بپرسید ازیشان سخن
ز بالا و دیدار آن سرو بن
5858
ز گفتار و دیدار و رای و خرد
بدان تا به خوی وی اندر خورد
5959
بگویید با من یکایک سخن
به کژی نگر نفگنید ایچ بن
6060
اگر راستی‌تان بود گفت‌وگوی
به نزدیک من تان بود آبروی
6161
وگر هیچ کژی گمانی برم
به زیر پی پیلتان بسپرم
6262
رخ لاله رخ گشت چون سندروس
به پیش سپهبد زمین داد بوس
6363
چنین گفت کز مادر اندر جهان
نزاید کس اندر میان مهان
6464
به دیدار سام و به بالای او
به پاکی دل و دانش و رای او
6565
دگر چون تو ای پهلوان دلیر
بدین برز بالا و بازوی شیر
6666
همی می‌ چکد گویی از روی تو
عبیرست گویی مگر بوی تو
6767
سه دیگر چو رودابهٔ ماه روی
یکی سرو سیمست با رنگ و بوی
6868
ز سر تا به پایش گلست وسمن
به سرو سهی بر سهیل یمن
6969
از آن گنبد سیم سر بر زمین
فرو هشته بر گل کمند از کمین
7070
به مشک و به عنبر سرش بافته
به یاقوت و زمرد تنش تافته
7171
سر زلف و جعدش چو مشکین زره
فگندست گویی گره بر گره
7272
ده انگشت برسان سیمین قلم
برو کرده از غالیه صدرقم
7373
بت آرای چون او نبیند بچین
برو ماه و پروین کنند آفرین
7474
سپهبد پرستنده را گفت گرم
سخنهای شیرین به آوای نرم
7575
که اکنون چه چارست با من بگوی
یکی راه جستن به نزدیک اوی
7676
که ما را دل و جان پر از مهر اوست
همه آرزو دیدن چهر اوست
7777
پرستنده گفتا چو فرمان دهی
گذاریم تا کاخ سرو سهی
7878
ز فرخنده رای جهان پهلوان
ز گفتار و دیدار روشن روان
7979
فریبیم و گوییم هر گونه‌ای
میان اندرون نیست واژونه‌ای
8080
سرمشک بویش به دام آوریم
لبش زی لب پور سام آوریم
8181
خرامد مگر پهلوان با کمند
به نزدیک دیوار کاخ بلند
8282
کند حلقه در گردن کنگره
شود شیر شاد از شکار بره
8383
برفتند خوبان و برگشت زال
دلش گشت با کام و شادی همال
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ورا پنج ترک پرستنده بود

پرستنده و مهربان بنده بود

فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 6

اگلی نظم

رسیدند خوبان به درگاه کاخ

به دست اندرون هر یک از گل دو شاخ

فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 8

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00