فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 7بخش 7شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جویندهآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںپرستنده برخاست از پیش اویبدان چاره بیچاره بنهاد روی2نقل کریںبه دیبای رومی بیاراستندسر زلف برگل بپیراستند3نقل کریںبرفتند هر پنج تا رودبارز هر بوی و رنگی چو خرم بهار4نقل کریںمه فرودین وسر سال بودلب رود لشکرگه زال بود5نقل کریںهمی گل چدند از لب رودباررخان چون گلستان و گل در کنار6نقل کریںنگه کرد دستان ز تخت بلندبپرسید کاین گل پرستان کی َند7نقل کریںچنین گفت گوینده با پهلوانکه از کاخ مهراب روشن روان8نقل کریںپرستندگان را سوی گلستانفرستد همی ماه کابلستان9نقل کریںبه نزد پری چهرگان رفت زالکمان خواست از ترک و بفراخت یال10نقل کریںپیاده همی رفت جویان شکارخشیشار دید اندر آن رودبار11نقل کریںکمان ترک گلرخ به زه بر نهادبه دست جهان پهلوان در نهاد12نقل کریںنگه کرد تا مرغ برخاست ز آبیکی تیره بنداخت اندر شتاب13نقل کریںز پروازش آورد گردان فرودچکان خون و وشی شده آب رود14نقل کریںبترک آنگهی گفت زان سو گذربیاور تو آن مرغ افگنده پر15نقل کریںبه کشتی گذر کرد ترک سترگخرامید نزد پرستنده ترک16نقل کریںپرستنده پرسید کای پهلوانسخن گوی و بگشای شیرین زبان17نقل کریںکه این شیر بازو گو پیلتنچه مردست و شاه کدام انجمن18نقل کریںکه بگشاد زین گونه تیر از کمانچه سنجد به پیش اندرش بدگمان19نقل کریںندیدیم زیبنده تر زین سواربه تیر و کمان بر چنین کامگار20نقل کریںپری روی دندان به لب برنهادمکن گفت ازین گونه از شاه یاد21نقل کریںشه نیمروزست فرزند سامکه دستانش خوانند شاهان به نام22نقل کریںبگِردِ جهان گر بگردد سوارازین سان نبیند یکی نامدار23نقل کریںپرستنده با کودک ماه رویبخندید و گفتش که چندین مگوی24نقل کریںکه ماهیست مهراب را در سرایبه یک سر ز شاه تو برتر بپای25نقل کریںبه بالای ساج است و همرنگ عاجیکی ایزدی بر سر از مشک تاج26نقل کریںدو نرگس دژم و دو ابرو به خمستون دو ابرو چو سیمین قلم27نقل کریںدهانش به تنگی دل مستمندسر زلف چون حلقهٔ پایبند28نقل کریںدو جادوش پر خواب و پرآب رویپر از لاله رخسار و پر مشک موی29نقل کریںنفس را مگر بر لبش راه نیستچنو در جهان نیز یک ماه نیست30نقل کریںپرستندگان هر یکی آشکارهمی کرد وصف رخ آن نگار31نقل کریںبدین چاره تا آن لب لعل فامکند آشنا با لب پور سام32نقل کریںچنین گفت با بندگان خوب چهرکه با ماه خوبست رخشنده مهر33نقل کریںولیکن به گفتن مگر روی نیستبود کاب را ره بدین جوی نیست34نقل کریںدلاور که پرهیز جوید ز جفتبماند به آسانی اندر نهفت35نقل کریںبدان تاش دختر نباشد ز بننباید شنیدنش ننگ سخن36نقل کریںچنین گفت مر جفت را باز نرچو بر خایه بنشست و گسترد پر37نقل کریںکزین خایه گر مایه بیرون کنمز پشت پدر خایه بیرون کنم38نقل کریںازیشان چو برگشت خندان غلامبپرسید از و نامور پور سام39نقل کریںکه با تو چه گفت آن که خندان شدیگشاده لب و سیم دندان شدی40نقل کریںبگفت آنچه بشنید با پهلوانز شادی دل پهلوان شد جوان41نقل کریںچنین گفت با ریدک ماه رویکه رو مر پرستندگان را بگوی42نقل کریںکه از گلستان یک زمان مگذریدمگر با گل از باغ گوهر برید43نقل کریںدرم خواست و دینار و گوهر ز گنجگرانمایه دیبای زربفت پنج44نقل کریںبفرمود کاین نزد ایشان بریدکسی را مگوئید و پنهان برید45نقل کریںنباید شدن شان سوی کاخ بازبدان تا پیامی فرستم براز46نقل کریںبرفتند زی ماه رخسار پنجابا گرم گفتار و دینار و گنج47نقل کریںبدیشان سپردند زر و گهرپیام جهان پهلوان زال زر48نقل کریںپرستنده با ماه دیدار گفتکه هرگز نماند سخن در نهفت49نقل کریںمگر آنکه باشد میان دو تنسه تن نانهانست و چار انجمن50نقل کریںبگوی ای خردمند پاکیزه رایسخن گر به رازست با ما سرای51نقل کریںپرستنده گفتند یک با دگرکه آمد به دام اندرون شیر نر52نقل کریںکنون کار رودابه و کام زالبه جای آمد و این بود نیک فال53نقل کریںبیامد سیه چشم گنجور شاهکه بود اندر آن کار دستور شاه54نقل کریںسخن هر چه بشنید از آن دلنوازهمی گفت پیش سپهبد به راز55نقل کریںسپهبد خرامید تا گلستانبر امید خورشید کابلستان56نقل کریںپری روی گلرخ بتان طرازبرفتند و بردند پیشش نماز57نقل کریںسپهبد بپرسید ازیشان سخنز بالا و دیدار آن سرو بن58نقل کریںز گفتار و دیدار و رای و خردبدان تا به خوی وی اندر خورد59نقل کریںبگویید با من یکایک سخنبه کژی نگر نفگنید ایچ بن60نقل کریںاگر راستیتان بود گفتوگویبه نزدیک من تان بود آبروی61نقل کریںوگر هیچ کژی گمانی برمبه زیر پی پیلتان بسپرم62نقل کریںرخ لاله رخ گشت چون سندروسبه پیش سپهبد زمین داد بوس63نقل کریںچنین گفت کز مادر اندر جهاننزاید کس اندر میان مهان64نقل کریںبه دیدار سام و به بالای اوبه پاکی دل و دانش و رای او65نقل کریںدگر چون تو ای پهلوان دلیربدین برز بالا و بازوی شیر66نقل کریںهمی می چکد گویی از روی توعبیرست گویی مگر بوی تو67نقل کریںسه دیگر چو رودابهٔ ماه روییکی سرو سیمست با رنگ و بوی68نقل کریںز سر تا به پایش گلست وسمنبه سرو سهی بر سهیل یمن69نقل کریںاز آن گنبد سیم سر بر زمینفرو هشته بر گل کمند از کمین70نقل کریںبه مشک و به عنبر سرش بافتهبه یاقوت و زمرد تنش تافته71نقل کریںسر زلف و جعدش چو مشکین زرهفگندست گویی گره بر گره72نقل کریںده انگشت برسان سیمین قلمبرو کرده از غالیه صدرقم73نقل کریںبت آرای چون او نبیند بچینبرو ماه و پروین کنند آفرین74نقل کریںسپهبد پرستنده را گفت گرمسخنهای شیرین به آوای نرم75نقل کریںکه اکنون چه چارست با من بگوییکی راه جستن به نزدیک اوی76نقل کریںکه ما را دل و جان پر از مهر اوستهمه آرزو دیدن چهر اوست77نقل کریںپرستنده گفتا چو فرمان دهیگذاریم تا کاخ سرو سهی78نقل کریںز فرخنده رای جهان پهلوانز گفتار و دیدار روشن روان79نقل کریںفریبیم و گوییم هر گونهایمیان اندرون نیست واژونهای80نقل کریںسرمشک بویش به دام آوریملبش زی لب پور سام آوریم81نقل کریںخرامد مگر پهلوان با کمندبه نزدیک دیوار کاخ بلند82نقل کریںکند حلقه در گردن کنگرهشود شیر شاد از شکار بره83نقل کریںبرفتند خوبان و برگشت زالدلش گشت با کام و شادی همال◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمورا پنج ترک پرستنده بودپرستنده و مهربان بنده بودفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 6اگلی نظمرسیدند خوبان به درگاه کاخبه دست اندرون هر یک از گل دو شاخفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 8آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور