فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 6بخش 6شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جویندهآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںورا پنج ترک پرستنده بودپرستنده و مهربان بنده بود2نقل کریںبدان بندگان خردمند گفتکه بگشاد خواهم نهان از نهفت3نقل کریںشما یک به یک رازدار منیدپرستنده و غمگسار منید4نقل کریںبدانید هر پنج و آگه بویدهمه ساله با بخت همره بوید5نقل کریںکه من عاشقم همچو بحر دماناز او بر شده موج تا آسمان6نقل کریںپر از پور سامست روشن دلمبه خواب اندر اندیشه زو نگسلم7نقل کریںهمیشه دلم در غم مهر اوستشب و روزم اندیشهٔ چهر اوست8نقل کریںکنون این سخن را چه درمان کنیدچه گویید و با من چه پیمان کنید9نقل کریںیکی چاره باید کنون ساختندل و جانم از رنج پرداختن10نقل کریںپرستندگان را شگفت آمد آنکه بیکاری آمد ز دخت ردان11نقل کریںهمه پاسخش را بیاراستندچو اهرمن از جای برخاستند12نقل کریںکه ای افسر بانوان جهانسرافراز بر دختران مهان13نقل کریںستوده ز هندوستان تا به چینمیان بتان در چو روشن نگین14نقل کریںبه بالای تو بر چمن سرو نیستچو رخسار تو تابش پرو نیست15نقل کریںنگار رخ تو ز قنوج و رایفرستد همی سوی خاور خدای16نقل کریںترا خود به دیده درون شرم نیستپدر را به نزد تو آزرم نیست17نقل کریںکه آن را که اندازد از بر پدرتو خواهی که گیری مر او را به بر18نقل کریںکه پروردهٔ مرغ باشد به کوهنشانی شده در میان گروه19نقل کریںکس از مادران پیر هرگز نزادنه ز آن کس که زاید بباشد نژاد20نقل کریںچنین سرخ دو بسد شیر بویشگفتی بود گر شود پیرجوی21نقل کریںجهانی سراسر پر از مهر تستبه ایوانها صورت چهر تست22نقل کریںترا با چنین روی و بالای و مویز چرخ چهارم خور آیدت شوی23نقل کریںچو رودابه گفتار ایشان شنیدچو از باد آتش دلش بردمید24نقل کریںبر ایشان یکی بانگ برزد به خشمبتابید روی و بخوابید چشم25نقل کریںوز آن پس به چشم و به روی دژمبه ابرو ز خشم اندر آورد خم26نقل کریںچنین گفت کاین خام پیکارتانشنیدن نیرزید گفتارتان27نقل کریںنه قیصر بخواهم نه فغفور چیننه از تاجداران ایران زمین28نقل کریںبه بالای من پور سامست زالابا بازوی شیر و با برز و یال29نقل کریںگرش پیر خوانی همی گر جوانمرا او به جای تنست و روان30نقل کریںمرا مهر او دل ندیده گزیدهمان دوستی از شنیده گزید31نقل کریںبر او مهربانم به بر روی و مویبه سوی هنر گشتمش مهرجوی32نقل کریںپرستنده آگه شد از راز اوچو بشنید دل خسته آواز او33نقل کریںبه آواز گفتند ما بندهایمبه دل مهربان و پرستندهایم34نقل کریںنگه کن کنون تا چه فرمان دهینیاید ز فرمان تو جز بهی35نقل کریںیکی گفت ز ایشان که ای سرو بننگر تا نداند کسی این سخن36نقل کریںاگر جادویی باید آموختنبه بند و فسون چشمها دوختن37نقل کریںبپریم با مرغ و جادو شویمبپوییم و در چاره آهو شویم38نقل کریںمگر شاه را نزد ماه آوریمبه نزدیک او پایگاه آوریم39نقل کریںلب سرخ رودابه پرخنده کردرخان معصفر سوی بنده کرد40نقل کریںکه این گفته را گر شوی کاربنددرختی برومند کاری بلند41نقل کریںکه هر روز یاقوت بار آوردبرش تازیان بر کنار آورد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچنان بد که مهراب روزی پگاهبرفت و بیامد از آن بارگاهفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 5اگلی نظمپرستنده برخاست از پیش اویبدان چاره بیچاره بنهاد رویفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 7آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور