صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »منوچهر
  4. »بخش 6

بخش 6

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

صداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جوینده
Toggle stanza 1
11
ورا پنج ترک پرستنده بود
پرستنده و مهربان بنده بود
22
بدان بندگان خردمند گفت
که بگشاد خواهم نهان از نهفت
33
شما یک به یک رازدار منید
پرستنده و غمگسار منید
44
بدانید هر پنج و آگه بوید
همه ساله با بخت همره بوید
55
که من عاشقم همچو بحر دمان
از او بر شده موج تا آسمان
66
پر از پور سامست روشن دلم
به خواب اندر اندیشه زو نگسلم
77
همیشه دلم در غم مهر اوست
شب و روزم اندیشهٔ چهر اوست
88
کنون این سخن را چه درمان کنید
چه گویید و با من چه پیمان کنید
99
یکی چاره باید کنون ساختن
دل و جانم از رنج پرداختن
1010
پرستندگان را شگفت آمد آن
که بیکاری آمد ز دخت ردان
1111
همه پاسخش را بیاراستند
چو اهرمن از جای برخاستند
1212
که ای افسر بانوان جهان
سرافراز بر دختران مهان
1313
ستوده ز هندوستان تا به چین
میان بتان در چو روشن نگین
1414
به بالای تو بر چمن سرو نیست
چو رخسار تو تابش پرو نیست
1515
نگار رخ تو ز قنوج و رای
فرستد همی سوی خاور خدای
1616
ترا خود به دیده درون شرم نیست
پدر را به نزد تو آزرم نیست
1717
که آن را که اندازد از بر پدر
تو خواهی که گیری مر او را به بر
1818
که پروردهٔ مرغ باشد به کوه
نشانی شده در میان گروه
1919
کس از مادران پیر هرگز نزاد
نه ز آن کس که زاید بباشد نژاد
2020
چنین سرخ دو بسد شیر بوی
شگفتی بود گر شود پیرجوی
2121
جهانی سراسر پر از مهر تست
به ایوانها صورت چهر تست
2222
ترا با چنین روی و بالای و موی
ز چرخ چهارم خور آیدت شوی
2323
چو رودابه گفتار ایشان شنید
چو از باد آتش دلش بردمید
2424
بر ایشان یکی بانگ برزد به خشم
بتابید روی و بخوابید چشم
2525
وز آن پس به چشم و به روی دژم
به ابرو ز خشم اندر آورد خم
2626
چنین گفت کاین خام پیکارتان
شنیدن نیرزید گفتارتان
2727
نه قیصر بخواهم نه فغفور چین
نه از تاجداران ایران زمین
2828
به بالای من پور سامست زال
ابا بازوی شیر و با برز و یال
2929
گرش پیر خوانی همی گر جوان
مرا او به جای تنست و روان
3030
مرا مهر او دل ندیده گزید
همان دوستی از شنیده گزید
3131
بر او مهربانم به بر روی و موی
به سوی هنر گشتمش مهرجوی
3232
پرستنده آگه شد از راز او
چو بشنید دل خسته آواز او
3333
به آواز گفتند ما بنده‌ایم
به دل مهربان و پرستنده‌ایم
3434
نگه کن کنون تا چه فرمان دهی
نیاید ز فرمان تو جز بهی
3535
یکی گفت ز ایشان که ای سرو بن
نگر تا نداند کسی این سخن
3636
اگر جادویی باید آموختن
به بند و فسون چشمها دوختن
3737
بپریم با مرغ و جادو شویم
بپوییم و در چاره آهو شویم
3838
مگر شاه را نزد ماه آوریم
به نزدیک او پایگاه آوریم
3939
لب سرخ رودابه پرخنده کرد
رخان معصفر سوی بنده کرد
4040
که این گفته را گر شوی کاربند
درختی برومند کاری بلند
4141
که هر روز یاقوت بار آورد
برش تازیان بر کنار آورد
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنان بد که مهراب روزی پگاه

برفت و بیامد از آن بارگاه

فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 5

اگلی نظم

پرستنده برخاست از پیش اوی

بدان چاره بی‌چاره بنهاد روی

فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 7

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00