صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران
  4. »بخش 7

بخش 7

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

صداکار: فرهاد بشیریان
Toggle stanza 1
11
ز دشت اندر آمد یکی اژدها
کزو پیل گفتی نیابد رها
22
بدان جایگه بودش آرامگاه
نکردی ز بیمش برو دیو راه
33
بیامد جهانجوی را خفته دید
بر او یکی اسپ آشفته دید
44
پر اندیشه شد تا چه آمد پدید
که یارد بدین جایگاه آرمید
55
نیارست کردن کس آنجا گذر
ز دیوان و پیلان و شیران نر
66
همان نیز کامد نیابد رها
ز چنگ بداندیش نر اژدها
77
سوی رخش رخشنده بنهاد روی
دوان اسپ شد سوی دیهیم جوی
88
همی کوفت بر خاک رویینه سم
چو تندر خروشید و افشاند دم
99
تهمتن چو از خواب بیدار شد
سر پر خرد پر ز پیکار شد
1010
به گرد بیابان یکی بنگرید
شد آن اژدهای دژم ناپدید
1111
ابا رخش بر خیره پیکار کرد
ازان کاو سرخفته بیدار کرد
1212
دگر باره چون شد به خواب اندرون
ز تاریکی آن اژدها شد برون
1313
به بالین رستم تگ آورد رخش
همی کند خاک و همی کرد پخش
1414
دگرباره بیدار شد خفته مرد
برآشفت و رخسارگان کرد زرد
1515
بیابان همه سر به سر بنگرید
بجز تیرگی شب به دیده ندید
1616
بدان مهربان رخش بیدار گفت
که تاریکی شب بخواهی نهفت
1717
سرم را همی باز داری ز خواب
به بیداری من گرفتت شتاب
1818
گر این‌بار سازی چنین رستخیز
سرت را ببرم به شمشیر تیز
1919
پیاده شوم سوی مازندران
کشم ببر و شمشمیر و گرز گران
2020
سیم ره به خواب اندر آمد سرش
ز ببر بیان داشت پوشش برش
2121
بغرید باز اژدهای دژم
همی آتش افروخت گفتی بدم
2222
چراگاه بگذاشت رخش آنزمان
نیارست رفتن بر پهلوان
2323
دلش زان شگفتی به دو نیم بود
کش از رستم و اژدها بیم بود
2424
هم از بهر رستم دلش نارمید
چو باد دمان نزد رستم دوید
2525
خروشید و جوشید و برکند خاک
ز نعلش زمین شد همه چاک چاک
2626
چو بیدار شد رستم از خواب خوش
برآشفت با بارهٔ دستکش
2727
چنان ساخت روشن جهان‌آفرین
که پنهان نکرد اژدها را زمین
2828
برآن تیرگی رستم او را بدید
سبک تیغ تیز از میان برکشید
2929
بغرید برسان ابر بهار
زمین کرد پر آتش از کارزار
3030
بدان اژدها گفت بر گوی نام
کزین پس تو گیتی نبینی به کام
3131
نباید که بی‌نام بر دست من
روانت برآید ز تاریک تن
3232
چنین گفت دژخیم نر اژدها
که از چنگ من کس نیابد رها
3333
صداندرصد از دشت جای منست
بلند آسمانش هوای منست
3434
نیارد گذشتن به سر بر عقاب
ستاره نبیند زمینش به خواب
3535
بدو اژدها گفت نام تو چیست
که زاینده را بر تو باید گریست
3636
چنین داد پاسخ که من رستمم
ز دستان و از سام و از نیرمم
3737
به تنها یکی کینه‌ور لشکرم
به رخش دلاور زمین بسپرم
3838
برآویخت با او به جنگ اژدها
نیامد به فرجام هم زو رها
3939
چو زور تن اژدها دید رخش
کزان سان برآویخت با تاجبخش
4040
بمالید گوش اندر آمد شگفت
بلند اژدها را به دندان گرفت
4141
بدرید کتفش بدندان چو شیر
برو خیره شد پهلوان دلیر
4242
بزد تیغ و بنداخت از بر سرش
فرو ریخت چون رود خون از برش
4343
زمین شد به زیر تنش ناپدید
یکی چشمه خون از برش بردمید
4444
چو رستم برآن اژدهای دژم
نگه کرد برزد یکی تیز دم
4545
بیابان همه زیر او بود پاک
روان خون گرم از بر تیره خاک
4646
تهمتن ازو در شگفتی بماند
همی پهلوی نام یزدان بخواند
4747
به آب اندر آمد سر و تن بشست
جهان جز به زور جهانبان نجست
4848
به یزدان چنین گفت کای دادگر
تو دادی مرا دانش و زور و فر
4949
که پیشم چه شیر و چه دیو و چه پیل
بیابان بی‌آب و دریای نیل
5050
بداندیش بسیار و گر اندکیست
چو خشم آورم پیش چشمم یکیست
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی راه پیش آمدش ناگزیر

همی‌رفت بایست بر خیره خیر

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران»بخش 6

اگلی نظم

چو از آفرین گشت پرداخته

بیاورد گلرنگ را ساخته

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران»بخش 8

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00